آقای اوباما
به عنوان یک ایرانی که سی و یک سال وطنم را حزب مطبوع شما و پیش کسوت شما آقای کارتر با سیاست نابخردانه اش از من و میلیونها ایرانی دریغ کردند، با شما سخن می گویم.
سی سال، بهترین، شکوفاترین و جوانترین عمر و زندگی ام را چون زندگی میلیونها ایرانی، حزب شما با سیاست ویرانگرش در غربت ِ غریب ِ غمگین ِ غرب تباه کردند تا با دست گشاده منابع کشورمان را غارت کنند. اما ندانستند که از " گندم ری "* نصیبی نخواهند برد.
سی سال حزب مطبوع شما، همقطاران ِ شما و امروز شما هر بار که بر مسند ریاست جمهوری تکیه زدید، دست تان را به التماس سوی آدمکشان ِ اسلامی دراز کردید تا شاید دست تان را به سبب خدمتی که به این آدمخواران حکومت اسلامی کردید، بفشارند. اما نه اینکه دستتان را نفشردند بلکه بر روی شما تُف انداختند.
سی سال هر امتیاز ِ ممکن را با گشاده دستی به همین از گور گریختگان تاریخ ِ ایران دادید و دستشان را در سرکوب ملت ایران بویژه زنان ِ سالارش باز گذاشتید تا هر چه بیشتر حقوق بشر را نقض کنند بلکه شاید به شما اجازه بدهند دفتری در تهران باز کنید تا رابطه برقرار گردد.
سی سال هرساله همین روز در 13 آبان به وحشی ترین شکلی این نا ایرانیان ِ ایرانی نما، پرچم کشورتان را به آتش کشیدند و می کشند و به ملت آمریکا و تاریخش توهین کردند و می کنند و خانه ی شما را اشغال کردند اما شما هنوز در پی ِ دلجویی ِ آخوندها هستید تا شاید سلام شما را علیک بگیرند.
سی سال جنایات و آدمکشی حکومت اسلامی را نه فقط در ایران و عراق و افغانستان بلکه در لبنان و اسرائیل و جای جای ِ جهان نظاره نمودید. اما بر خلاف ِ عُرف جهان آزاد ملایان را از هرگونه تنبیه و فشاری معاف کردید.
فراموش نکنید تا پیش از به حکومت رسیدن همین آدمخواران در ایران، کشور ما ایرانیان الماسی بود بر کاکل و در گردن کشورهای خاورمیانه. بطوریکه جهان از درخشش تمدن، تاریخ، فرهنگ و پیشرفت ِ ایران در همه سویش رشک می بردند. اما پیش کسوت شما به دلیل تنگ نظری و نادانی در سیاست ِ آن روز ِ جهانی، کشور ایرانیان را با همکاری تنگ نظران دیگر به این روز انداختند که جهانی را همراه ایران نا امن کردند.
شما و حرب ِ مطبوع شما و بویژه آقای کارتر بسیار به ایران و مردم با فرهنگ ایران بدهکار هستید و ایرانیان هیچوقت سیاست ِ حزب مطبوع شما را در به قدرت رساندن همین ملاها و در ویران کردن ایران در تمامیت ِ تمدنی، تاریخی، فرهنگی و حتا نابودی زندگی ِ فرد فرد ایرانی فراموش نمی کنند.
اما شما نه اینکه از سیاست ِ گذشته ی ویرانساز ِ حزب مطبوعتان در عرصه های جهانی و سیاست ِ مخرب آقای کارتر در به آتش کشیدن خاورمیانه و ایران درس نیاموختید بلکه بسیار ناشیانه تر از پیش کسوتتان همین سیاست مخرب را در رابطه با ملایان ِ آدمخوار ادامه می دهید.
آقای اوباما
بهتر است به جای روضه خواندن در باره ی تاریخ، تمدن و فرهنگ ِ غنی ایران و ایرانی دستات ایرانیانی را بفشارید که برای همان تاریخ، تمدن و فرهنگ غنی هر روز با صدای رسا فریاد می زنند جانم فدای ایران .
بهتر است دست ایرانیانی را بفشارید که علی رغم شادمانی ملایان در به آتش کشیدن شدن برج ِ دوقلوی نیویورک، ساختمان پنتاگون و کشته شدن ِ زندگی سدها انسانهای بیگناه، با شمع روشن و همبستگی با ملت آمریکا و خانواده ی قربانیان در زیر سرکوب ِ جانیان حکومت اسلامی به خیابانها آمدند و انزجار خودشان را از خشونت، ترور و جنگ اعلام کردند.
بهتر است به جای ملایان دست ایرانیانی را بفشارید که شعارهای " مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل " ِ سی سال گذشته را به شعار مرگ بر روسیه و مرگ برچین و جانم فدای ایران تبدیل کردند.
آقای اوباما
دیروز وقتی شما به عنوان رئیس جمهور منتخب ملت آمریکا به کاخ سفید رفتید، مطلبی نوشتم و در آن همین روزها را پیش بینی کرده بودم که اگر شما با زبان قدرت با حکومت اسلامی برخورد نکنید، به سرنوشت آقای کارتر دچار می شوید که بعد نفرین ملتی بزرگ بنام ایران در پرونده و پیشانی خود ثبت می کنید.
با هم یکبار دیگر آن نوشته ی دیروز را مرور کنیم تا شاید به اشتباه بودن ِ سیاست ِ مماشات ِ خود با حکومت اسلامی پی ببرید.
" به نظر می رسد پرانتز ِ نا لازم ِ جمهوری اسلامی که با آمدن دموکراتها در سال 1976 میلادی به کاخ سفید باز شده بود، اینبار با عروج ِ دوباره ی دموکراتها به قدرت، می رود که بسته شود.
زیرا در این سی سال جهان با سیاست ِ غلط ِ جیمی کارتر رئیس جمهور ِ وقت ِ آمریکا، خسارت ِ بزرگی را متحمل شد که دودش علاوه بر چشمان مردم ایران بیش از سایر ملل در چشم ِ آمریکا فرو رفت.
جهانی که از موقع ِ به قدرت رسیدن ِ ملاها در ایران در آتش ِ جنگ های بسیاری سوخت و در ترورهای بیشماری از بی گناهان و عاشقان ِ زندگی قربانی گرفت.
گزافه نیست اگر بگوییم جهان در این سی سال هیچ وقت رنگ آسایش و امنیت را به خود ندیده است که هیچ حتی زندگی مردمان در پهن دشت ِ گیتی بی ثبات و نا امن گشته است.
در این سی سال ایران و ایرانیان و سپس اسرائیل با شهروندانش بیش از همه از جنگ و سرکوب و ترور صدمه دیده اند که هنوز پایانی برایشان متصور نیست.
زیرا تا وقتی که جمهوری اسلامی در قدرت است نابودی ِ تدریجی ایران و مردم ایران و همچنین کشاندن ترور و جنگ به سرزمین اسرائیل و نا امن کردن زندگی بر مردمان آن دیار اجتناب ناپذیر خواهد بود.
این پرانتز ِ نا لازم ِ تاریخی در اثر بی کفایتی جهان آزاد می رود در اثر مماشات مستمر اروپا و فرصت طلبی های جاه طلبانه و کشور خوارانه ی چین و روسیه به قدرت اتمی تبدیل شود تا جهان ِ آزاد را سالها چون روسیه و چین به گروگان بگیرد.
پرانتزی که کتمان نمی کند تروریستهای عالم را کمک می کند و سر آن دارد اسرائیل و ملت یهود را " نابود " کند.
پرانتزی که می رود هر چه بیشتر آثار تاریخی، تمدنی و فرهنگی ایرانیان را که فخر و آبروی بشریت است، نابود کند و به جای آن در هر شهر و روستا چاه جمکران حفر کند.
پرانتزی که با خون و جنون و خرافات می رود دنیا را چنان نا امن کند تا امام ِ رهایی بخششان از چاه جمکران بیرون آید.
و این همان پرانتزِ نا لازمی است که جیمی کارتر با سیاست ِ نابخردانه اش به دنیا تحمیل کرد و سی سال جهان را در جنگ و خونریزی و ترور و نا امنی فرو برد.
و چه سنگین است مسئولیت باراک اوباما در این شرایط ِ نا هنجار ِ جهانی.
آیا ایشان قادر خواهند بود این کشتی طوفان زده را که کارتر در امواج سهمگین ِ اقیانوس ِ جنگ و ترور و نا امنی رها کرده بود، با درایت به ساحل نجات ِ زندگی ِ امن برساند؟
می دانم که بسیار سخت و دور از توان ِ زمانه است. اما باید آغاز کرد
چگونه؟
اولین کار بزرگ اوباما در کنار سامان دادن به اقتصاد آمریکا و گشودن رونق اقتصاد جهانی از رکود مرگبار ِ امروزی، پافشاری و برقراری صلح در خاورمیانه است.
زیرا یک اقتصاد شکوفا و پویا به یک محیط امن ِ سرمایه گذاری احتیاج دارد.
این میسر نمی شود مگر اینکه صلح در خاورمیانه برقرار شود.
اوباما باید بداند که مانع اصلی صلح در خاورمیانه جمهوری اسلامی است.
باید بداند که سوریه و حزب الله و حماس و جهاد و ده ها سازمان های تروریستی از جمهوری اسلامی ارتزاق می کنند که پولش از جیب و سفره ی ایرانیان به زور سرکوب تأمین و پرداخت می شود.
باید بداند که سلاح ها ی تروریست ها بوسیله ی جمهوری اسلامی تأمین می شود.
باید بداند که آموزش های ترور و عملیات ِ آدم کشی در جا های امن در خاک ایران و سوریه و در قسمت ِ تحت ِ کنترل حزب الله در لبنان انجام می گیرد.
پس باید بداند که برقراری صلح در خاورمیانه حل کردن معضلی بنام جمهوری اسلامی است.
چطور می شود این معضل را حل کرد؟
صد البته با مماشات مثل اروپائیان نمی توان این معضل را حل کرد.
تنها راه غلبه بر جمهوری اسلامی دیپلماسی ِ زبان قدرت است.
زبان قدرت هم این نیست که با توپ و هواپیما به کشور ایران حمله کنیم، خیر.
زبان قدرت امتیاز ندادن به جمهوری اسلامی و تنگ کردن همه ی عرصه ها بر آن است.
در کنار این تنگ کردن و امتیاز ندادن باید روی مردم ایران سرمایه گزاری کرد تا شرایطی بوجود آید که بتوانند حلقومش را در تهران و شهرهای بزرگ بفشارند.
و این آن سیاستی است که جمهوری اسلامی از همه بیشتر می ترسد.
به همین دلیل است که این روزها جمهوری اسلامی برای ترساندن مردم دست به یک مانور سرکوب ِ سراسری زده است.
چون می داند که ریختن ترس در مردم بر اثر فشار جهانی، مردم را به خیابانها می کشد.
آمدن مردم به خیابان از ده ها حمله ی نظامی برای جمهوری اسلامی خطرناک تر است.
زیرا با حمله ی نظامی مردم یا پاسیو می شوند و یا مبارزه را در کوتاه مدت به جای جمهوری اسلامی، به سوی تجاوز بیگانه برمی گردانند.
زیرا هیچ ایرانی در هیچ شرایطی تجاوز به خاک ایران را نمی تواند تحمل کند.
زیرا ایرانیان معتقد هستند که خاک بیش از هر ارزشی، برایشان ارزش دارد.
به همین دلیل است که می سرایند:
چو ایران نباشد تن ِ من مباد
و جای بسی خوشبختی است که آقای اوباما در مبارزه ی انتخاباتی شان با قاطعیت گفته اند که اورشیلم پایتخت ابدی و تفکیک ناپذیر اسرائیل است.
معنی این حرف این است که اورشلیم مذاکره بردار نیست.
معنی اش این است جمهوری اسلامی، سوریه و تمامی تروریست های منطقه، بیخود آب در هاون می کوبند.
معنی اش این است که آمریکا در رأس کشورهای جهان آزاد از اورشلیم و تمامیت اسرائیل به هر قیمت دفاع می کند.
معنی اش این است آن نظام هایی که خواهان نابودی اسرائیل و ملت یهود هستند، عرصه ها در تمامی زمینه ها بر آنها تنگ و تنگ تر می شود.
و چنین پیامی از جانب آقای اوباما برای جمهوری اسلامی بیش از دیگران چون سمّ مُهلکی است که باید به تدریج در حلقش ریخته شود تا جان دهد.
آیا اوباما از پس ِ این سیاست بر می آید؟
باید گفت هم نه و هم آری
نمی تواند از پس ِ جمهوری اسلامی بر آید، اگر بخواهد راه جیمی کارتر را به شکلی دیگر ادامه دهد.
زیرا سیاست جیمی کارتر مماشات با جمهوری اسلامی بود.
و چنین سیاستی جمهوری اسلامی را هر چه بیشتر قوی تر می کند و مردم ایران را خوار و ذلیل تر
می تواند، به شرطی که روی اورشلیم چانه نزند و دست و پای جمهوری اسلامی را در سوریه، لبنان، عراق، افغانستان، غزه و . . . کوتاه کند و همزمان از مردم ایران برای به زیر کشیدن جمهوری اسلامی بطور همه جانبه حمایت کند و حمله ی نظامی به ایران را از سر خود خارج کند.
در این راه، اوباما جهانی از مردم ایران، اسرائیل و تمامی ِ عاشقان زندگی و منزجر از ترور و آدم کشی را با خود همراه خواهد داشت."
در پایان آرزو می کنم شما این هشدار را از سر خیرخواهی برای صلخ و آرامش جهانی جدی بگیرید و برای رهایی جهان از پدیده ی شوم و نکبت آفرین تروریسم، دست آدمکشان اسلامی را در ایران نفشارید بلکه از ملت شریف و آزاده ی ایران در پیشبرد ِ مبارزات مدنی و عدم خشونت پشتیبانی کنید.
بگذارید در تاریخ ِ جهان پرانتزی را که آقای کارتر با به قدرت رساندن ملایان در ایران باز کرده بود و سی سال ایران و خاورمیانه و جهان را در آتش جنگ و تروریسم سوزانده است با سیاست شما و سیاست حزب مطبوع شما بسته شود و جهانی از این بسته شدن این پرانتز ِ حکومت اسلامی، از وحشت ترور و تروریسم رهایی پیدا کند و نام شما بر کاکل تاریخ همیشه بدرخشد.
· " گندم ری " مفهوم تاریخی اش این است که در آغاز خلافت اسلامی در شبه جزیره عربستان بعد از مرگ محمد یک دعوای قبیله ای بین پسر عموهای تاریخی بر سر قدرت در گرفت که با جنگ کربلا و کشته شدن حسین هاشمی پایان یافت.
در این جنگ ِ قبیله ای و برادر کشی ابن زیاد برای آنکه ابن سعد را از تعلل در کشتن حسین هاشمی خارج کند، وعده ی حکومت ری را به او داد. به این معنی اگر ابن سعد حسین هاشمی را بکشد حکومت ری به او خواهد رسید. ابن سعد حسین را کشت اما حکومت ری را به او ندادند.

بی گمان جنبش شکوهمند ملت ایران در هنگامه ی " انتخابات " و به این سو از نادرترین جنبش های ایران است که در آغاز همه رنگ است. این همه رنگی خود نشانی از یکدست نبودن و خود جوش بودن دارد که از خواسته ها و مطالبات ِ نحله های فکری ِ گروه ها، احزاب و افراد حکایت می کند.
البته چنین مپنداریم که این جنبش یک شبه متولد شد و ساعاتی بعد از " انتخابات " به بلوغ رسید و سیل آسا می رود که بنیان حکومت اسلامی را واژگون کند.
خیر. این جنبش حاصل و انعکاس سرکوب ابتدایی ترین خواسته های ملت ایران در تمامی عرصه ها بویژه عرصه های زنان و جوانان است که از همان آغاز ِ حکومت اسلامی با سبُع ترین شکلی بر آنها اعمال شد.
سی سال تجاوز به تمامی ِ نوامیس ِ تاریخی، فرهنگی، تمدنی و خصوصی ترین عرصه ها ی زندگی ِ ملت ایران در همه سویش وجدانهای خفته و مسخ شده ی ایرانیان را تکانی داد و عنصر ناسیونالیسم را در آنها بیدار کرد.
زیرا در این سالیان ِ لگد کوب شدن ِ هر آنچه را که از نیاکان ِ نیک سرشت ِ خود به ارث برده بودند و مایه ی فخر و بزرگی ایرانیان در عرصه های تاریخ و فرهنگ و تمدن بشمار می رفت، در حالی که شراب ِ خون از پیاله ی چشمان باران می باریدند، نگاهشان را به عقبه ی تاریخ دوختند و خویشتن خویش ِ ایرانی را جستجو کردند.
دردا که شراب خون می چکد از پیاله ی چشم
آنجا که شکستیم همه ی ابریق عشق به خشم
از این پس بود که با رها شدن آن نیروی عظیم ناسیونالیسم که طی ِ قرن ها و این سالیان ِ بیمار شدن ِ ایران و ایرانی، همواره نگهبان و نگهدار ایران در برابر بیگانان و بیگانه پرستان بوده است، چون پُتگی بر سر متجاوزین به تاریخ و فرهنگ و تمدن ِ ایران و انسان ایرانی باریدن گرفت و با فریاد جانم فدای ایران و جمهوری ایرانی ( بخوان نظام پادشاهی ) از حلقوم ِ زخمی ِ ملت ایران آواز شد.
پس باید این ناسیونالیسم در ازدحام بیگانه پرستی و مسخ شدگی و ماه گرفتگی آغازین ِ توده های عظیم مردم، برای این روزها به انتظار می نشست و با قلبی از مهر به ایران در تمامیتش کلام عِرق ِ وطن را دانه دانه در دلها می کاشت و با اشک ِ چشمان آن را آبیاری می کرد تا چون دشتستانی سبز به وسعت ایران در چشمان عاشقان جنگل برویاند.

و چنین بود که آن دانه دانه های کلام ِ گوهرین، چون گردن بند ِ جواهر نشان در قلب هر ایرانی گردن آویز شد و نام معطر ایران را بر بام هر خانه ای به صدا در آورد تا هشداری باشد که بیگانه پرستان را در همه رنگش پریشان کند.
و این آغاز ِ پایان حکومت بیگانه پرستان و حامیان ِ بیگانه پرست تر از خود بود که جرقه اش در هنگامه ی " انتخابات " زده شد و می رود تا به شعله تبدیل شود و دودمان هر ضد ایرانی و ایران را خاکستر کند.
این جنبش هر چند تا امروز رنگ سبز را بر کاکل ِ خود حک کرده حمل می کند اما در تمامیتش سبز نیست بلکه رنگارنگ است اما این رنگارنگی در ادامه ی خود گنده واشها* و رنگ های تیره و مرده را از ریل حرکت خود پیاده می کند و سبزی پر تراوات و پر نشاط ِ ایرانی را در دیده و دل به تماشا می گذارد.
و یا چون موجی سهمگین است که در آغاز همه ی ناخالصی ها را با خود همراه دارد اما وقتی به ساحل می رسد کف ها را به کناری می زند و شاداب در زلالی آب به تعادل می رسد.
بسیاری کسان از طیف چپ ( بخوان توده ای و اکثریتی ) با یک ائتلاف نا نوشته با بخشی از حکومت اسلامی آمده بودند عصیان و طغیان ِ ملت ایران را چون هنگامه ی دوم خرداد سال 76 به بیراهه بکشانند و حداقل چهار تا هشت سال دیگر شور ِ ایران خواهی را در آنها بخشگانند و آنها را به پشت کسانی بکشانند که کارنامه ی تاریکی در همین حکومت اسلامی دارند.
اما ملت بیدار و هوشیار شده ی ایران این بار با سلاح ناسیونالیسم در این پیکار عظیم شرکت کرد و چندی نگذشت که با شعارهای جلا دهنده ی دیده و دل ِ ایرانی، جهانی از ایرانیان را سرافراز کرد.
تو گویی شنیدن نام ایران برای بیگانه پرستان از هر صدایی ناگوارا تر است و عنقریب است که آنها را هلاک کند.
روز ِ جانم فدای ایران ( قدس گذشته ) طنین صدای دل انگیز ایران در گوش و دل ِ هر ایرانی بود که آب در خوابگه مورچگان انداخت و همه ی آنها را پریشان خاطر کرد.
از این پس است که آن موج سهمگین آغازین در ادامه ی راه با کوبش خود به سرو جان حکومت اسلامی، نا خالصی ها را چون کفی از خود می تکاند تا در ساحل ِ رها شدن ِ ایران از ایلغار بیگانه پرستان اسلامی و حامیان ِ بیگانه پرست تر از خود، آن ها را به کناری براند و عنصر ناب ناسیونالیسم ایرانی را در زلالی آب ِ به تعادل نشسته هر چه آشکارتر نمایان کند.
فراموش نکنیم که در درازنای تاریخ ِ پر شکوه و غرور انگیز و در عین حال خونبار ایران این عنصر ناسیونالیسم ایرانی بوده است که در مقابل بیگانگان و بیگانه صفتان، از ایران در تمامیت ِ تاریخی، فرهنگی و تمدنی اش دفاع کرد و بیگانگان ِ متجاوز را از خاک اهورایی ایرانزمین بیرون انداخت.
وگرنه سلمان فارسی های ِ وطنی همیشه و همواره در جبهه ی دشمن بر دل ِ خاک و جگر و جان ایران و ایرانی خنجر فرو کرده اند و می کنند.
امروز هم این بیگانه صفتان در خدمت یک حکومت بیگانه پرست کتمان نمی کنند که خنجر در دل ایرانی ناسیونالیست فرو می کنند و خاک و فرهنگ و تاریخ ایران را ارزشی قائل نیستند.
وگرنه اگر غیر از این می بود باید از شعار جانم فدای ایران و جمهوری ایرانی ( بخوان پادشاهی ) استقبال می کردند و ایرانیت را در تمامیت تاریخی و فرهنگی اش بر اسلامی که بیگانه و ضد ایران و فرهنگ و تاریخ ایران است، ترجیح می دادند.
و چنین بود که از غرش ِ طنین ِ شعارهای ایرانی آرام و قرار از کف دادند و هر کس با ادبیات خاص خود اندر مذمت این شعارها انشاء نویسی کردند.
اما وقتی که شعار خانمان برانداز ِ رهبر خودشان را که پس از سی سال جنایت و تاراج ِ حکومت اسلامی علیه ایران و ایرانی مبنی بر " جمهوری اسلامی نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر " را شنیدند سینه چاکانه از آن استقبال نمودند.
یادمان باشد که همین کسان سالها چه در ایران و چه در کوچه و پس کوچه های خلوت ِ غریب غرب، شعار " مرگ بر آمریکا " سر می دادند و در همین سیزده ی آبان ماه 29 سال پیش وحشیانه چون گرازی از دیوار و حریم کشوری دیگر بالا رفتند و آن را چون بیابان گردان تازی که 1400 و اندی سال پیش ایران را ددمنشانه اشغال کرده بودند، اشغال کردند و روز و شب شعار" مرگ بر آمریکا " سر می دادند اما همینکه این روزها ملت سرفراز ایران پس از بیداری از خوابی که به چشمانشان آورده بودند تا همه ی منابع و منافع ملت ایران را در دهان روسیه و چین بریزند، وقتی که شعار مرگ بر روسیه و مرگ بر چین را شنیدند، بیکباره قلم را به اندر اندرز بر کاغذ انشاء کردند که چرا می گویند " مرگ بر . . . "؟
اما همین کسان به گواهی ِ تاریخ تا همین امروز کلامی به اعتراض علیه ی شعارهای ایران بر باد ده ِ " مرگ بر آمریکا " و " مرگ بر اسرائیل " به لب تر نکردند که هیچ، حتی وقتی ملت ایران شعار جانم فدای ایران را در گوش عاشقان ِ ایران، طنین عشق به وطن آواز خواندند، سراسیمه شدند و از همبستگی خلقهای خاورمیانه سخن آغاز کردند.
سی سال هر سال همین کسان ِ بیگانه پرست تر از بیگانه پرستان اسلامی در روز " قدس سابق " همراه حکومت اسلامی شعار " مرگ بر اسرائیل " سر دادند تا همبستگی خود را با تروریست ها ی حماس و جهاد و حزب الله جشن بگیرند و اسرائیل را از صحنه ی جغرافیای گیتی حذف کنند.
اما همین که شعار " نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران " را شنیدند به یاد همبستگی خلقها افتادند.
گویی ملت اسرائیل انسان نیستند و باید چون تروریستهای جهاد و حماس و حزب الله خونشان را بریزنند و بر اجسادشان پایکوبی کنند.
یا آنجا که در تجمعات و متینگ ها پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران بالا می رود، به یکباره کهیر می زنند و افاضه می فرمایند که این پرچم متعلق به پادشاهی خواهان است. پس بهتر است گزگ دست حکومت اسلامی ندهیم و برای پیشبرد اهدافمان همان پرچم خرچنگ نشان حکومت اسلامی را حمل کنیم و پشت رنگ ِ گنده واش موسوی سینه بزنیم و اگر هم در این میان پرچم داس و چکش کمونیستی بالا رفت، اشکالی ندارد بلکه مهم این است که پرچم شیر و خورشید نشان ایران بالا نرود.
آیا دلیلی واضح تر از این می شود آورد که آنها دشمن نام ایران و تاریخ ایران و فرهنگ ایران هستند؟
اما با همه ی این ضدیت بیمار گونه ی این کسان، ملت ایران به کوری ِ چشمانشان پرچم شیر و خورشید نشان را بر فراز هر پرچمی در جای جای ایران و جهان بر افراشتند و نام ایران را برتر از ارزشی فریاد کردند.

و رنگ سبز ِ همین کسان را که نشان از تیره گی بیابان گردان تازی و امروز جمکرانی را بر پیشانی دارد به خودشان واگذار کردند و دور سبزی ِ پرنشاط و پر تراوت ایرانی که در شادابی رنگ سبز پرچم شیر و خورشید نشان و شادمانی ِ عاطفه های سبز نیاکانشان می درخشد، حلقه زدند.
به عبارت دیگر رنگ سبز اسلامی را که چیزی جزء تیره گی و سمبل بیگانه پرستی نیست بدور افکندند و رنگ سبز ِ شاداب ایرانی را به استقبال شتافتند تا از تراوت و نسیمش بوی خویشتن ِ خویش ِ ایرانی را نفس بکشند.
و چنین بود که دیروز در این باره نوشته بودم:
" و مطمئن باشیم که رنگ جنبش مردم ایران نه آن رنگ ِ سبزی است که موسوی و شیخ کروبی به آن دل بسته اند، بلکه رنگ ِ سبزی است که از پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ِ ایران بر گرفته شده است. و این رنگ سبز یعنی خرمی و تراوت و تازگی و شوریدگی بر هر چه نکبت و مردگی و تیرگی است.
در حالی که رنگ ِ سبز ِ موسوی و کروبی نشانی از تیره گی و مرگ و بندگی و مردگی و مرده پرستی دارد و ما را با آن رنگ میانه ای نیست.
زیرا ما ایرانی هستیم و فرهنگ ما بر بستر شادخواری و شادگویی و شادخوانی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده است و مرگ و تیره گی و مرده گی را در سر سرای ما جایی نیست.
زیرا:
گنده وا شُن* جَغَلان واش نبونَن ( دوستان بدانید که علف های هرزه و گندیده، هیچوقت جای علف و چمن تازه و سبز و خرم را نمی گیرد)
راب** اگر شاخ بَداره، شاخ نَگونَن ( حلزون هم هیچوقت جزء حیوانات شاخدار محسوب نمی شود )
معنی شعر بالا این است که هر سبزی نشانه ی خرمی و جوانی و تازگی و تراوت نیست. زیرا اگر چنین باشد پس گنده واشها که طبیعت سبز ِ پر تراوت را از زیبایی و خرمی در آینه ی چشمان نا زیبا جلوه می دهند را هم باید همردیف و هم ارزش واش*** به حساب آورد.
در حالی که چنین نیست بلکه برای زیبایی یک باغچه و یا باغ ِ سبز سعی می شود علف های هرزه و گندیده را از چمنزار ِ باغ و باغچه دور کنند و تراوت و زیبایی اش را هر چه خرم تر و جوانتر، مهمان ِ نگاه ِ چشمان ِ عاشقان تراوت و عاطفه های سبز طبیعت ِ پرنشاط کنند.
بی گفتگو رنگ سبز سینه زنان موسوی و شیخ کروبی، رنگش از جنس گنده واشها است که آینه ی چشمان را کدر می کند و آسمان جنبش ایران را تیره تار می نماید.
و چنین است که هر روز به مقیاس بیشتر از روز پیش، مردم از رنگ سبز موسوی و کروبی و سینه زنانشان فاصله می گیرند و به دور ِ سبزی و خرمی ِ پرچم شیر و خورشید نشان ایران حلقه می زنند."
آری
سیزده ی آبان امسال در دنباله ی " روز قدس " سابق هماوردی میان ایرانخواهان و ضد ایران و ایرانی است و مطمئنن در این روز ملت ایران با شعارهای زلال ِ ایرانی یک گام به اصل ِ خویشتن ِ خویش ِ ایرانی نزدیک تر می شوند و بیگانه پرستان را چندین گام به طرف مرگ شتاب می دهند.
حال بیایید صدای ناسیونالیسم ناب را همراه با حکومت اسلامی با گلوله ی آتشین در حنجره تیرباران کنید. اما بدانید نه داس و درفش براین فریادها کارگر می افتد و نه روضه ی زینب و رقیه و حسین.
زیرا
همین دیروز بود
که خشم ِ جوان ِ ایرانی
در جان ِ حکومت اسلامی گُر گرفت
و نیرنگ او را آواز
آری
همین دیروز بود
که اهریمن
از طنین ِ نوای ِ جانم فدای ِ ایران
بر خود لرزید
این سراسیمگی از برای ِ چیست؟
که آرام و قرار از شما ربوده
این تیغ و دشنه و درفش
برای کی تیز شده است؟
برای دانشجو؟
معلم؟
زنان؟
کارگران؟
اما
هیهات
هیهات
که دیر زمانی ست
زمانه ی این سلاح ها
زنگ خورده است
و بدانید!
که این تدابیر را
رونقی نیست
زیرا
عزم ِ ملت
جزم شده است
تا
از پس ِ خیزش ِ شکوهمند ِ دیروز
تمامیتان را
تغییری شایسته دهند
* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است.
** در گویش گیلکی به حلزون راب می گویند
*** واش هم در گویش گیلکی همان علف و یا چمن است
نویسنده و سراینده: احمد پناهنده

هر ملتی در تاریخ دور و نزدیکش الگوهایی دارد که سرمایه ی آن ملت بشمار می رود. اما از میان ِ همه ی این الگوها همیشه یکی از همه برجسته تر و تابناک تر است. بطوریکه همه الگوها در مقیاس ِ ارزشها، در زیر مجموعه ی آن الگو قرار می گیرند و یا از وجود آن هویت می یابند.
ایران در میان کشورهای کهنسال از فرهنگ و تاریخ ِ ممتازی برخوردار است. تاریخ و فرهنگی که امروز نه فقط ایرانیان بلکه جهانیان به آن افتخار می کنند.
بی سبب نیست که امروز خانه ی ملل ِ جهان با منشور کسی مزین شده است که بنیان گذار پادشاهی هخامنشی در پهن دشت ایرانزمین است.
این پادشاه و الگوی ِ ایرانزمین، نامش کورش است و در زمانی که آدمخواری، برده داری و خشونت بی حد و حصر ِ همتایانش، در کشورهای همسایه بی داد می کرد، راه تسامع در کشورداری و برخورد ِ مدارا با انسان و مذهب را پیش گرفت و بذری در آن سرزمینهای خون و جنون پاشید که پس از قرنها و در دنباله ی دو جنگ خانمان برانداز و انسانسوز ِ جهانی، در قرن ِ بیستم، جوانه اش در قامت ِ اعلامیه ی حقوق بشر سبز شد و سپس چون درختی استوار ریشه محکم کرد و ثبت گردید.
امروز هر ایرانی، حتا در این زمانه ی عُسرت و درد و با این همه زخم ِ خنجر بر تن ِ تاریخ و فرهنگ ِ نیاکان، به خود می بالد که از چنین تاریخ انسانمدار و فرهنگ ِ انسان سالار برخوردار بوده است و می تواند سرش را در مجامع جهانی بالا بگیرد و به تاریخ و تمدن و فرهنگش افتخار کند.
هر چند در سرزمین کورش امروز کسانی بر تختش تکیه زده اند که بویی از انسانیت و حقوقش نبرده اند که هیچ
حتی نام بالا بلندش را خوار و مزارش را عار می پندارند.
و راستی چرا؟
زیرا این گنده واشها* که امروز بر سریر کورش و دارا تکیه زده اند، هر چند در ایران متولد شدند و به ظاهر ایرانی هستند اما تاریخ ایران را بر نمی تابند و فرهنگ ایرانی ندارند و مبداء تاریخیشان را نه 559 سال قبل از میلاد بلکه از زمان هجرت محمد که یک تاریخ و تمدن ناداشته ی عرب است، می دانند.
به عبارت دیگر خودشان را امت ِ اسلامی می پندارند که در ایران زندگی می کنند.
در حالی که ما و همه ی ما ایرانی هستیم و تاریخ ما از 559 سال قبل از میلاد شروع می شود که بنیان گذار آن پادشاه بزرگ ایرانزمین، کورش کبیر است.
کورش نمونه ی فرد یا پادشاه ِ بی همتایی است که تا کنون تاریخ بشریت به خود دیده است. برای فهم این ادعا کافی است با نگاه و ذهن امروزی به منشوری که او در بیست و پنج سده پیش برای عدالت گستری و حقوق انسانها انتشار داد، مقایسه کنیم با قوانینی که امروز در پیشرفته ترین کشورها اجرا می شود.
و یا مقایسه کنیم با تمامی قوانینی که پس از مرگ او و سقوط هخامنشیان به اجرا در آمد، آنوقت خواهیم دید که این بزرگ مرد و بزرگ پادشاه ِ ایران با چه وسعت نظر و اندیشه ی انسان سالاری به بشریت می نگریست.
این مرد بزرگ وقتی بابل را گشود، در نهایت عطوفت با مردمان امپراتوری ِ مغلوب رفتار کرد.
اُسرای یهود را که از زمان بخت النصر در بابل در زندان بسر می بردند، آزاد نمود و معبد و اماکن دینی و مذهبی شان را مرمت کرد و در مقابل مردوخ خدای بابل سر تعظیم فرود آورد و وقتی که بر کل ِ امپراتوری بابل تسلط یافت در روز 29 اکتبر سال 539 پیش از میلاد پس از بیست سال پادشاهی اعلامیه ی تاریخی خود را که امروز از آن به عنوان نخستین منشور حقوق بشر یاد می شود روی سفالتبشته ای که به استوانه ی کورش معروف شد، حک کرد.
این استوانه ی سفالین به تاریخ 1878 میلادی در پی کاوش در محوطه ی باستانی بابل کشف شد.
و این سند ِ نخستین حقوق بشر، در سال 1971 میلادی توسط سازمان ملل به زبانهای گوناگون ترجمه و منتشر شد.
نمونه ی کپی برداری شده ی این استوانه در مقر سازمان ملل در نیویورک نگه داری می شود.
و امروز جای بسی خوشحالی است که پس از حمله ی تازیان به ایران و لگد کوب کردن فرهنگ و تمدنی که کورش سنگ بنایش را گذاشته بود و داریوش بزرگ آن را وسعت داد و ساسانیان با همه ی توان ادامه داده بودند، پس از قرنها فراموشی و پاک شدن از ذهن و ضمیر ایرانی و ایرانیان، پادشاهان پهلوی دوباره نام و یادگارشان را از خاکروبه های قرون اعصار در آوردند و در دل و جان هر ایرانی آینه کاشتند.
جشن با شکوه و در خور ِ سزاوار ِ کورش و همه ی ایرانیان پاک سرشت برای بزرگداشت و پاسداشت ِ دو هزار و پانصد سال پادشاهی در ایران، در دوران ِ پادشاهی ِ محمد رضا پهلوی، اوج این شناسایی ِ پدر ِ حقوق ِ بشر به تمامی ِ مردم ایران و جهان بود و با این جشن شکوهمند و شور و شادی آفرین، ایرانیان را به خویشتن ایرانی و هویت ملی خود فرا خواند.
از این پس است که کورش در قلب هر ایرانی منزلگه جاویدان پیدا می کند.

اما ای دریغ و درد امروز کسانی به تزویر پشت نام کورش دکان ریا باز کردند که هیچ اعتقاد به راه و روشش ندارند که هیچ، حتا فرهنگ ِ شاهنشاهی را که او بنیان نهاده بود، دشمن هستند.
دیروز همین کسان بر ادامه دهنده ی راهش و زنده کننده ی نامش حمله ی ناجانمردانه ی کور و کری بردند و جار می زدند که " شاهان ننگ تاریخ اند و شاها تو ننگ شاهانی ".
اما امروز به ریا پشت همان " ننگ تاریخ " سینه می زنند.
بر جشن ِ پر شکوه 2500 سال پادشاهی که نام کورش را در گوش هر ایرانی و شهروند ِ جهانی، آواز ِ تسامع طلبی و حقوق ِ انسانها را طنین انداخته بود، از موضع مادون ارتجاعی ِ ضد ایرانی چون بیگانه پرستان اسلامی حمله بردند و اذهان بسیط مردم را کدر و تیره و تار کردند و همین حکومت دینی را بر شانه ی خود سوار کردند و به جای حاکمیت سکولار نشاندند و امروز فریاد " وا سکولاریسم نوینا " سر می دهند.
آخر چگونه است که از کورش نامی ببریم. اما ادامه دهندگانش را خوار بداریم؟
تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی فقط در کورش خلاصه نمی شود. بلکه همه ی پادشاهان هخامنشی و اشکانی و ساسانی و پهلوی و بویژه پادشاهان ِ دادگستری چون داریوش و انوشیروان و پس از تازش تازیان رضا شاه و محمد رضا شاه را شامل می شود.
اما گویا چشمان کسان به گزینشی نگاه کردن تاریخ خو گرفته و باز است تا برای رونق ِ دکان پر از حیله و ریایشان مشتری از نوع خودشان جمع کنند.
اما با همه ی این تزویر و ریای این کسان عاشقانه ترانه می خوانم که:
خوش باد به حال ِ ما که کورش داریم
در قلب و خرد، سایه ی نورش داریم
افسوس که ددان به سرزمینش تاختند
با جهل و جنون به گورش آب انداختند
با این همه او بزرگ در قلب ِ جهان
اما، ددان، همه، تو چاه ِ جمکران
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد
دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد
من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،
و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند .
روز جهانی ِ بنیانگذار حقوق بشر، کورش بزرگ بر همه ی جهانیان بویژه ملت ِ شریف ایران خجسته باد
* گنده واش در لهجه و گویش گیلکی، علف هرزه را گویند که در مزارع و باغ و باغچه ها مزاحم نشاط و طراوت گل و سبزه و گیاه می شود. در واقع وجودشان زاید و کدر کننده ی زیبایی است.
نویسنده: احمد پناهنده
در یسنا، هات ِ 38، بند ِ 3 چنین می خوانیم:

" اینک آب ها را می ستاییم، آب های ِ فرو چکیده، گرد آمده و روان شده و خوب کُنش ِ اهورایی را . . ."
و چه ستایشی است دلپذیر، از این عنصر ِ زندگی بخش ِ حیات ِ زندگان
و چه شاداب است، نسیمی طراوت افزا، بر خاسته از آب ِ چشمه سارها، جویبارها، دریاها و . . .
آه
ای پرندگان!
فرود آیید! در کنار ِ چشمه سارها
پرهایتان را، در آب برکه ها، بشویید
آب را، در جان خود فرو دهید
بتکانید! اندام ِ خیسابتان را در آفتاب
میهمان کنید! منقار بوسه ای یکدیگر را
پر پرواز بگشایید! بر شاخسارها
بَسَرورید در آشیانه و لانه ها
ای پرندگان!
سالها ست که از آب ِ آبان ماه، نصیبی نبردم
برکه های ِ پر آب ِ لنگرود ِ جانم را، چشمان ندیدم
رودخانه ی شهرم را، سلام نکردم
دریای ِ همیشه زیبای ِ چمخاله را، تن ِ خود، خیس نکردم
آبشار ِ لیلا کو را، طراوت نچیدم
جویبار ِ همیشه بیدار ِ دره ها را، آواز نشینیدم
باران ِ جوان ِ گیلان ِ جان را، موها نشُستم
مرداب ِ شاداب ِ دیار را، قایقی پارو نزدم
نهر های ِ خروشان ِ زادگاهم را، انتظارها کشیدم
شبنم ِ گلبرگ ِ گلهای ِ صحبگاهان ِ باغمان را، مشتاقانه منتظر ماندم
مه ِ سحرگه هان فرود آمده بر سقف ِ دیارم را، چه دل تنگ گشتم
گریه ی دوری ِ پاره های تن ِ لنگرود ِ جانم را، جگرسوز آه کشیدم
رطوبت ِ نفس گیر ِ گیلان ِ جانان را، هی به بویی منتظرم
سیلاب ِ سرکش ِ سرازیر از کوه ِ لیلا را، سالهاست از تماشا محرومم
اشک ِ شادی ِ شادابم، در دریاچه چشمانم خشک شده است
اما هنوز عاشقم
عاشق ِ آن روزهای ِ جوانم
و می دانم
روزی پر ِ پرواز، در می آرم
و در آبهای ِ زلال ِ دیارم
عشق می کارم

آری:
اگر تا دیروز در بی خبری از آنچه که نیاکانمان، در دوران ِ درخشان ِ تمدن ِ ایران ِ باستان، برای غلبه بر هرچه غم و اندوه، که آن روی سکه ی شادی و شادمانی است، جشن و سرور برگزار می کردند، امروز اما این بی خبری، به همت زلالپندار زنان و عاشق کردار مردان ِ فرهنگ ِ شادی سالار ِ نیاکانمان، از انجماد ِ فرو رفتگی در عزا و ماتم و شیون و زاری و جِر دادن ِ خود، با گرمای ِ نیرو آفرین ِ شادمانی و سرور، ذوب شدند و هر روز بیشتر از روز قبل، قطرات ِ فرو چکیده از این گرمای ِ خشنود کننده ی دلها، چون رودخانه ای روان، نشاط ِ شادمانی ِ شاداب ِ شور و شراب را، به هرسو می برد و چون نسیمی زنده کننده ی جان و دل، بر چهره ها می وزد و دلها را به طپش ِ عشق ِ شادمانی وا می دارد.
غم و اندوه، گویی نیاکانمان را دشمن بود. از این جهت برای ِ در تنگنا قرار دادن آنها، به مناسبت های گوناگون، جشن و سرور برگزار می کردند و شادی و شادمانی می کردند.
یک روز دور آتش حلقه می زدند و گونه ها را چون انار، ارغوان می کردند و خون ِ رگ ِ تاک را در کام، شیرن می نمودند و به رقص و پایکوبی می پرداختند، دیگر روز به باغ و دشت وصحرا بیرون می زدند و در چمن زاران، همسایه ی لاله زاران می شدند و بوی ِ خوش ِ تازه خوشه ی برنج را، در برنجزاران، با عطر ِ جوانبرگ ِ چای ِ بهاره، در چا ی زاران می آمیختند و در دَمی، در جان و دل، نوش می کردند.
یک روز به عشق زمین و خاک که سمبل زایش و زن است تحت عنوان ِ سپندارمذ و یا عشق به زمین و زن، جشن می گرفتند و زن را گرامی می داشتند و روز دیگر، در کنار ِ جویبارها، رودخانه ها، قناتها و دریاها جمع می شدند و آب، این مایع ِ زندگی بخش ِ طبیعت ِ جاندار را می ستودند و شاداب می شدند.
و چه زیبا اندیشه ای، در ذهن نیاکانمان می جوشید و چه رعنا سنتی، پر از عشق و صفا و سور و سرور از خود جاری کردند تا ما امروز، با چنین میراثی، بر غم واندوه هجوم ببریم و هر روز از سال را شادمانی کنیم.
آری:
همانگونه که تاریخ ِ باستان ِ ایرانیان گواهی می دهد، سراسر ِ زندگی ِ مردم ِ پهن دشت ِ ایرانزمین، بر بستر ِ شاد خوانی و شاد خواری و شاد گویی و شاد رقصی، سفره ی شادمانی پهن کرده بود و غم را در سرسرای ِ کاشانه ی نیاکانمان، مکانی نبوده است و حتی در مرگ ِ عزیزان ِ خود، لباس سفید می پوشیدند و باور داشتند که شادمانی ِ فروخفته در عزیز ِ از دست رفته را باید در زنده گان شکوفا کرد. به همین مناسبت سراسر ایام ِ سال را با جشن و سرور بدرقه می کردند.
بطوریکه داریوش بزرگ در کتیبه یبیستون می نویسد:
" اهورامزدا جهان را آفرید، مردمان را آفرید، شادی را آفرید و شادی را برای ِ مردمان آفرید."
جشن ِ طراواتباران ِ آبانگان
آبانگان، آبان روز از ماه ِ آبان است که در روز دهم ِ آبان ماه ِ زرتشتی بر گزار می شود.
ولی امروز این جشن نه در دهم آبان ماه، بلکه در چهارم آبان ماه ِ کنونی برگزار می گردد. دلیل این اختلاف ِ زمان ِ بر گزاری ِ دیروز با امروز، تغییر سال شمار ِ نیاکانمان در امروز است. زیرا در دوره ی باستان سال به دوازده ماه و هر ماه به سی روز تقسیم می شد. اما امروز شش ماه اول ِ سال به سی و یک روز و پنج ماه بعدی به سی روز و ماه آخر سال به بیست و نه روز واگر سال کبیسه باشد به سی روز تقسیم می گردد. به همین دلیل، جشن ِ آبانگان، نسبت به سال شمار ِ دیروز، شش روز جلوتر، یعنی چهارم آبان ماه برگزار می شود که این روز منطبق با روز ِ دهم آبان ماه، در دوران ِ نیاکانمان است.
آبانگان
جشنی شاداب، از ستایش ِ آب است
آب ، مظهر ِ حیات و حیات یعنی آب
آه . . .
ای آب
که در دوران ِ شباب
در زیر ِ چراغ ِ مهتاب
با نسمیت
عاشقان را
عاشقانه
می کردی خواب
و
مستی ِ شب ِ شراب ِ ارغوانرا
در جان ِ جانان
ناب
و
بی قراران را
بی تاب
ابوریحان در آثارالباقیه می نویسد:
" آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می گویند. در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله ی پیشدادیان به شاهی رسید، مردم را به کندن قناتها و نهرها و بازسازی آنها فرمان داد، در این روز به کشورهای هفتگانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی دهاک) را اسیر کرده، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند. "
در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان، باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد.
زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشنها به آدریانها (آتشكده ها) مى روند و پس از آن براى گرامیداشت مقام فرشته ی آبها، به كنار جوىها و نهرها و قناتها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى شود، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى پردازند.
این جشن ِ شاداب، همانگونه که از نامش پیداست، در ستایش از آب است.
و آب در پندار ِ نیاکانمان، یکی از عناصر چهارگانه است که مورد احترام و ستایش ِ پدران و مادران ِ زرتشتی ِ ما در گذشته ی دور و هم اکنون بوده است و هست.
و باور داشتند که این چهار عنصر ِ تشکیل دهنده ی طبیعت و محیط ِ زیست، نباید از ناپاکی ها آلوده گردند.
بطوریکه هرودوت و گزنفون می نویسند:
" ایرانیان در میان آب ادرار نمی کنند، آب دهان و بینی در آن نمی اندازند و در آن دست و روی نمی شویند "
استرابون جغرافیادان یونانی می گوید:
" ایرانیان در آب روان، خود را شستشو نمی دهند و در آن لاشه، مردار و آنچه که نا پاک است نمی اندازند "
از این رو نیاکانمان به ایزدانی باور داشتند که وظایف آنها جلوگیری از آلودگی ِ محیط ِ زیست بود.
از این ایزدان، آناهیتا و آبان، فرشتگان ِ پاسدار آب، آذر و نیریوسنگ، فرشته های ِ آتش، زامیاد فرشته ی پاسدار زمین و خاک و وَیو فرشته ی پاسدار باد و هوا است.
جشن پر طراوت ِ آبانگان بر ملت ِ با فرهنگ ِ ایران، خجسته باد!
.jpg)
نویسنده: احمد پناهنده
a_panahan@yahoo.de
آبان ماه هرسال در کنار ِ جشن ِ طراوت باران ِ آبانگان و روز کورش، دو جشن و سرور ِ دیگر، یکی در چهارم و دیگری در نهم آبان ماه در ذهن و ضمیر مردم ایران، جایگاه ِ ویژه ای دارد.
تا قبل از شورش ِ کور ِ سال پنجاه و هفت، هرساله در این دو روز بزرگ در تاریخ ایران، سراسر کشور را شور و شادمانی ِ بی همتایی فرا می گرفت، بطوریکه شهرها و روستاها، چون آسمان ِ پر ستاره، چراغ آویزان می شدند و مردم به رقص و پایکوبی می پرداختند.
دانش آموزان دختر و پسر با لباسهای رنگارنگین و با حرکات ِ موزون ِ نمایشی در شهرها و سالنهای ِ تاتر هنر نمایی می کردند.
بچه های دبستانی در صف های منظم، در خیابانها رژه می رفتند و پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ِ ایران را، در دستان کوچکشان، در هوا تاب می دادند.
شهرها را غوغای ِ شادمانی پر می کرد
همه جا شور بود و سرود بود و سرور
همه جا خنده بود و خوشی بود و خوشحالی
همه جا شادی بود و شادمانی بود و شادابی
همه جا شوق بود و ذوق بود و شیدایی
همه جا رقص بود و عشق بود و رعنایی
همه جا . . .
گویی شهرها شیرین شده بودند.
همه جا نقل بود و نبات و انواع شربت و شیرنی
در این میان بازار ماهی فروشان ِ لنگرود، سراسر شوق و رنگ و رقص بود
کام همگی شیرین و لبانشان خندان بود
اهل دلان و شب زنده داران، شب ِ شادمان ِ این روزهای ِ فرخنده ی پر فروغ ِ شادی سالار را، در زیر نور مهتاب، ساغرها را از باده پر می کردند و به میمنت و خجستگی، شراب ِ ناب ِ ارغوان را در کام می کردند و عسل عسل، غزل ِ عاشقانه را در گوش ِ جان فرو می دادند.
بده ساقی تو می از کوزه ی عشق
شود گلگون رُخم از باده ی عشق
بریز در کام ِ من خون ِ رگ ِ تاک
شوم مست وُ شبان در کوچه ی عشق
زیرا در جشن هایی شادمانی می کردند که در این روزها پادشاه ایران و ادامه ایشان متولد شده بودند.
و این غرور انگیز بود که بی دریغ شادی کنند و همه جا را گل باران و نقل افشان کنند.
اما افسوس، آن شادمانروزان ِ دوران ِ عشق سالار، بوسیله مشتی ضد شادی وسرور و با حمایت بیگانه گان در چنگال عزا پرستان، به روزهای ناله و گریه و برسر کوفتن و جِِر دادن خود تبدیل شد.
اما چه باک!
ما عاشقان ِ شادی و سرور و شادمانی، این دو روز مهم در تاریخ ایران را به کوری چشم ماتم سالاران و گریه پروران، همراه همه ی اعیاد و جشن های ِ سالار ِ نیاکانمان، با شوری توانا تر و شوقی بی همتا تر، جشن می گیریم و روح ِ پر فتوح پادشاه فقید ایرانزمین را شاد می کنیم و وارث پادشاهی در ایران را خشنود می سازیم.
سلام بر پادشاه فقید ایران، محمد رضا شاه
درود بر شاهزاده رضا پهلوی، وارث ِ پادشاهی در ایران
نویسنده و سراینده: احمد پناهنده
شخصی بنام کدیور در حالی که کتمان نمی کند برای حفظ نظام ِ همین حکومت اسلامی و اسلام ( نه ایران ) نگران است، از آقای منتظری که هیچ آگاهی به میکانیسم و میزان ویرانگری و نابودی ِ زندگانی و زندگان در یک انفجار اتمی و تشعشعاتش ندارد، می پرسد:
" آيا مىتوان گزاره هاى زير را با قاطعيت به جهانيان اعلام كرد كه:
سرمايه گذارى ، توليد، نگهدارى و به كارگيرى تسليحات كشتار جمعى و فناورى هسته اى در عرصه نظامى در هيچ شرايطى پذيرفته نيست؟"
در پاسخ پرسش بالا چنین افاضه می فرمایند:
" به كارگيرى اين گونه سلاح ها [کشتار جمعی] اگر در برابر نظاميان متجاوز نباشد و مردم بى گناه - هرچند از نسل هاى آتى - را قربانى نمايد، عقلا و شرعا جايز نيست ."
معنی اش این است که بکار گیری سلاحهای کشتار جمعی مثل سلاحهای میکروبی و هسته ای علیه نظامیان مجاز است ولی به شرطی که به مردم بی گناه آسیب نرساند.
آیا پیچیده است که بشود میزان فهم و شعور و دانایی و وسعت نظر ِ آقای منتظری را در افاضه ی بالا اندازه گیری کرد؟
ایشان فکر می کنند سلاح اتمی چون یک تک تیر ژ3 و یا توپ و خمپاره است که هدفمند فقط نیروهای نظامی را در جبهه نشانه می رود.
ایشان نمی دانند که انفجار یک بمب هسته ای می تواند شعاعش تا چند کیلو متر فراتر رود و هر جا که زندگی است آنها را نابود کند و فرق نمی کند حتمن انسان باشد. حتی حیوانات و گیاهان هم از این آسیب ِ هسته ای در امان نخواهند بود.
تازه وقتی که با چنین فتوایی بکار گیری این نوع سلاح مخرب را علیه نظامیان مجاز می دانیم، باید بپذیریم کسان و یا دولتمردانی که چنین تصمیماتی را می گیرند در کله شان عقل و شعور انسانی نیست.
یعنی اینگونه افراد و یا دولتمردان وقتی که چنین سلاح هایی داشته باشند برای شکست دادن حریف تمامی دنیا را به آتش می کشند و زندگی بشریت را به نیستی تبدیل می کنند.
بی گفتگو وقتی آقای منتظری چنین افاضاتی را بی پروا البته از روی جهل و بی سوادی بنام فتوای صادر می کند، معنی اش این است که داشتن سلاح اتمی را تمام عیار رد نمی کند بلکه می گوید اگر علیه نظامیان بکار رفته شود مجاز است، بشرطی که به مردم صدمه نزند.
این همان معمایی است که در کلام ِ پاسخ آقای منتظری پنهان است. اما وقتی زبان می گشاید و بکارگیری این نوع سلاح های کشتار جمعی را علیه نظامیان مجاز می داند، معنی اش این است که بدش نمی آید حکومت اسلامی اش سلاح اتمی داشته باشد تا " اقتدار اسلام " را بر رخ جهانیان بکشد و به اسرائیل بگوید " اسرائیل تو هم؟ ".
زیرا این انگیزه ی داشتن سلاح اتمی البته نه فقط منحصر به ایشان است بلکه امامشان هم همین را می خواست و امروز خامنه ای و احمدی نژاد نیز، همین را می خواهند و دیروز رفسنجانی هم با ادبیات خاص خودش اسرائیل را تهدید کرده بود که ما می توانیم در یک جنگ هسته ای تمامیت اسرائیل را نابود کنیم اما اسرائیل فقط می تواند در این جنگ یکی از استان های ایران را از بین ببرد ( نقل به معنی ).
و چنین است که این قلم بارها نوشته و گفته است که اسلام و امروز حکومت اسلامی در تمامیتش هیچ ارزشی برای جان انسان قائل نیست.
نمونه اش در یک قلم کشتار بی رحمانه ی جوانان ایران در تابستان سال 67 و یا در سینما رکس آبادان در هنگامه ی بلوای بهمن سال 57 و کشتار بی توقف هر روزه ی ملت ایران در جای جای خاک وطن است.
و چنین بود که امام همین آقای منتظری در جنگ خانمانسوز عراق و ایران افاضه فرموده بودند که برای بقای همین نظام اسلامی و اسلام ( نه ایران ) تا خشت ِ آخر ِ ایران به جنگ ادامه می دهد.
امیدوارم آقای منتظری با خواندن این نوشته از خواب جهالت بیدار بشوند و اگر حس کردند اشتباه می کنند، شجاعانه قدم جلو بگذارند و این گفته ی خودشان را تصحیح کنند و از ملت ایران و همه ی بشریت عذرخواهی کنند.
مصاحبه را می توانید در لینک زیر بخوانید

اسلام و زنان
به قلم ِ فروزان ِ جهرمی
مانند سال های پیش مجله ی معتبر فوربس نام 100 زن قدرتمند جهان در سال 2009 را در برابر دید جهانیان قرار داد، البته اینکه هیچ اثری از نام زنان ایرانی در میان این 100 نفر دیده نمی شد، رویدادی تعمل برانگیز است.زنان ایرانی از زمان رضا شاه تا شاهنشاه آریامهر کم کم به حقوق خود آشنا شده و تلاش بر آن داشتند تا از راهی نوین نه سیندرلاوار، راهی که از مراحل پایین، مدارج را یکی یکی با تلاش و پشتکار بپیمایند و آینده ای تازه و پر از افتخار برای ایران و خود بسازند.
اما سد بزرگی از واپسگرایان و قوانین واپسگرایانه سبب شد که تنها پشتیبان و یاری دهنده شان مظلومانه از سرزمین خود تیعید شود و نسل جوان و نورس زن ایرانی در این میان تنهاتر از همیشه برای دوباره ها از پله نخست آغاز کند.
"آنجلا مرکل" برای چهارمین سال پی در پی در بالای فهرست "قدرتمندترین زنان جهان"قرار گرفت او رهبر چهارمین اقتصاد بزرگ جهان است و در حال حاضر با چالش های اقتصادی بزرگی روبروست.بر اساس گزارش مجله فوربس نفوذ روزافزون زنان در عرصه های تجارت، سیاست و سازمان های غیرانتفاعی قدرت زیادی به آنها بخشیده است. در اعلام فهرست جدید زنان قدرتمند جهان از سوی فوربس، معیارهایی چون "محبوبیت" یا "معروفیت" زنان، ملاک قرار نگرفته بلکه این زنان بر اساس میزان نفوذ خود در عرصه های مختلف سیاسی، تجاری و سازمان های غیرانتفاعی معرفی شده اند. در این فهرست زنانی انتخاب شده اند که اداره کننده کشورها، شرکت های بزرگ یا سازمان های غیرانتفاعی با نفوذ هستند. رتبه بندی این زنان همچنین بر اساس عواملی چون میزان توجه رسانه های عمومی به آنها و نیز اندازه سازمان یا کشوری که تحت رهبری این زنان قرار دارد انجام شده است.
"شیلا بیر" مدیرکل شرکت بیمه ذخیره فدرال آمریکا نیز کماکان در رتبه دوم قرار دارد. او امسال بیش از 77 بانک را زیر سلطه خود درآورده است. "ایندرا نویی" مدیرعامل شرکت پپسی کولا در مقام سوم این فهرست قرار دارد و "سینتیا کارول" مدیرکل شرکت معدنی آنگلوآمریکن در رتبه چهارم دیده می شود.
"هو شنگ" رئیس شرکت بزرگ اقتصادی تاماسک سنگاپور که اکنون به دنبال جانشین می گردد در رتبه پنجم فهرست فوربس قرار گرفته و "آیرن روزنفلد" مدیرکل شرکت مواد غذایی کرفت فود نیز در جایگاه ششم قرار دارد. اما "الن کولمن" مدیرعامل شرکت آمریکایی دوپونت، "آنجلا برالی" مدیرعامل شرکت بیمه ول پوینت، "آن لوورژن" مدیر شرکت اتمی فرانسوی آورا و "لین السنانس" مدیر شرکت سونوکو در جایگاه های هفتم تا دهم این فهرست قرار گرفته اند.
در فهرست امسال فوربس نام تعدادی از چهره های تازه وارد دیده می شود به نحوی که "سونیا سوتومایر" قاضی ارشد دیوان عالی آمریکا برای نخستین بار در رتبه 54 ظاهر شده است. "میشله اوباما" بانوی اول آمریکا و همسر باراک اوباما نیز برای نخستین بار به این فهرست راه یافته و در رتبه چهلم قرار گرفته است. اما دیگر چهره سرشناس این فهرست "ملکه رانیا" بانوی اول اردن (رتبه 76) است که از جمله پرنفوذترین زنان خاورمیانه به شمار می رود و حدود 600 هزار هوادار در توییتر دارد.
اینکه ملکه رانیا، زنی از یک کشور اسلامی و عرب توانسته است به چنیین مرتبه ای برسد بسیار جای شگفتی دارد و از این نظر می توان حتا رتبه ی او را از آنجلا مرکر نیز بالاتر دانست، وبی گمان او راهی بسیار مشکل و طولانی را پیموده که می تواند برای تمام زنان مسلمان جهان رهاورد جهشی نوین باشد.
رانیا الیاسین (رانیا عبدالله) همسر ملکعبدالله دوم پادشاه اردن است. اصلیت او فلسطینی و دارای مدرک تحصیلی کارشناسی ارشد مدیریت از دانشگاه ژنو سوییس است. وی که هماکنون جوانترین ملکه دنیا به حساب میآید، در سال 2005 از سوی مجله «هارپر و ملکه» به عنوان زیباترین زن دنیا شناخته شد. رانیا از همان ابتدای ازدواج با ملکعبدالله در بیشتر تصمیمگیریهای همسرش دخالت داشت. او خود نیز یکسری فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی مستقل دارد که ایجاد شبکه مدارس خصوصی برای کودکان نیازمند در اردن و احداث و مدیریت چند موسسه خیریه از جمله آنهاست. رانیا در پاسخ به پرسشهای مکلئود، خبرنگار تایم درباره حقوق زنان عرب میگوید: «در اردن هنوز زنان به حقوق حقه خود و تساوی با مردان دست نیافتهاند... آنها نمیتوانند شغلی پیدا کنند و به محض آنکه کمی پایشان را از زندگی زناشویی فراتر بگذارند به قیمت جانشان تمام میشود و مردان متعصب این کشور به آنها رحم نمیکنند...» .
ملکه اردن در آخرین سفری که به واشنگتن داشت در یک کنفرانس مطبوعاتی که با حضور برخی از مقامهای آمریکایی برگزار شد، گفت: «بسیار حیاتی است که کشورهای غربی با وجود بحران اقتصادی از نیاز اولیه کودکان به آموزش غافل نشوند». همچنین وی با اعلام ایجاد یک بسیج آموزشی برای کودکان جهان گفت: «قریب به 10 میلیون کودک و معلم در 100کشور جهان از 20 تا 26 آوریل کتابخوانی جمعی ترتیب خواهند داد تا آموزش به کودکان را ترغیب کنند». رانیا در این سفر با کودکان بیسرپرست سیاهپوست نیز دیدار داشته است. وی همچنین با شرکت فعال در بسیاری از محافل جهانی حقوق زن و حمایت از کودکان، چهره شناخته شدهای در جهان به حساب میآید. روزی نیست که در مطبوعات اردن از رانیا عکس یا خبری نباشد. او با ایجاد پایگاه ویدیویی در سایت یوتیوپ برای رابطه با مردم به صورت زنده بیش از پیش خود را به جهانیان معرفی کرد. به گزارش شبکه بیبیسی، این نخستین بار است که یک مقام حکومتی در جهان چنین فضایی را برای ارتباط با مردم ایجاد میکند. در این گزارش آمده است که تاکنون میلیونها نفر از سراسر جهان درباره موضوعات مختلف برای او پیام گذاشتهاند و رانیا پیامهایی را که درباره زنان مسلمان، مذهب، تروریسم و کودکان است جواب میدهد. رانیا در مصاحبه با بیبیسی گفته است: «زمانی که برای نخستین بار ایده یوتیوپ را مطرح کردیم، خیلیها طوری با ما رفتار کردند که گویی باید این افکار را به کلی فراموش کنیم اما من احساس میکنم جهان در حال حاضر دچار نوعی بحران است. خشونت در گفتوگوها بیداد میکند و محبت و همدردی جای خود را به عصبانیت داده است.
من امیدوارم این شبکه کانال ارتباطی میان غرب و شرق باشد، چرا که احساس میکنم دنیای امروز برای شناخت اسلام حقیقی، به این مساله نیاز دارد».
او می داند که تنها راه رهایی مسلمان از جنگ، خرافات،فقر و فحشا شناخت زنان از اسلام حقیقی و بدست آوردن علم و دانشست. تا زنان شناخت پیدا نکنند فرزندانی تربیت می کنند که دشمن صلح، هواخواه جنگ و طرفدار خرافات هستند.
رانیا تکیه کلامش اینست:"با تربیت و تحصیل هر دختر٬ دنیا تغییر می کند."
بی گمان رضاشاه بزرگ راهی را آغاز کرد که پس از او محمدرضا شاه و شهبانو فرح پهلوی، این راه را گسترش دادند آنها پیش از ملکه رانیا پیشگام راهی بودند که امروزه زنان قدرتمند جهان به آن واقف شده اند.
بر گرفته از سامانه ی
http://www.atashforuzan.persianblog.ir/
در حالی که در زمین ورزش مشغول بازی بودم، خبر رسید که فرماندهان ِ سپاه ِ حکومت اسلامی در یک حادثه ی انتحاری در سیستان-بلوچستان جان و زندگی خودشان را از دست دادند.
شاید چنین خبری و یا خبری از این دست دلهای بسیارانی از هموطنانمان را در سراسر دنیا شاد کند. اما باید اعتراف کنم که چنین خبری بیشتر مرا می آزارد تا اینکه شادم کند.
زیرا وقتی ما شادی و زندگی و زیبایی را ارج می گذاریم. معنی اش این است که سیاهی و تاریکی و مرگ و نیستی و زشتی و نکبت و به تَبَع آن کُشت و کُشتار را مخالف هستیم.
زیرا ما زندگی سالار هستیم نه مرگ طلب و بیزار از زندگی.
امروز هر کس و یا هر گروه و مرامی که به هر دلیلی از مرگ استقبال می کند تا برای گرفتن جان بسیارانی، زندگی اش را در آتش بمب خاکستر کند، فردا اگر همین فرد و یا گروه، صاحب ِ منصبی و یا قدرتی شد، زندگی را پشیزی ارزش قایل نمی شود بلکه زنده می ماند تا بکشد.
نمونه ی این ادعایم همین حاکمین ِ حکومت اسلامی است که طبق مرام و عقیده شان برای کسب قدرت، به آدمکشی روی آوردند و در آغاز نخست وزیران و صاحب منصبانی را در نظام گذشته ترور کردند و سپس در یک قلم مردم عادی و بی گناه را در هنگامه ی بلوای شوم بهمن 57 در سینما رکس آبادان به آتش کشیدند و از هستی شان محروم نمودند.
و دیدیم همینکه قدرت را در دست گرفتند، بدون هیچ رحم و وجدانی امیران و سرآمدان نظام پادشاهی را گردن زدند تا همبستگی خودشان را با مرامشان که همانا مرگ سالاری دوران ِ بربریت اعراب جاهلیت است، اعلام کنند.
بیچاره ابلهان ِ آتش بیار این فاجعه ی مرگ و نیستی که در دیروز ِ دور سلاح ترور و مرگ را به دست گرفته بودند تا در کوچه و بازار پاسبان کشی و ژاندارم کشی راه بیاندازند، هستند که در هلهله ی شادمانی مرگ سالاران اسلامی، بسی بسیار بیشتر از آن، بر خونریزی و کشتار پای فشردند تا به طینت آدمکشی خودشان پیوندی سزاوار تر بخورند.
دیروز همین چریکهای فراری از مردم و زیبایی و زندگی بر نفرت سلام کرده بودند تا زندگی را بکشند و زیبایی را خوار بدارند.
تحت این انگیزه بود که آدمکشانی چون حمید اشرف و احمد غلامیان را بر بستر خود زاییدند که حتی به بچه های خردسال و عاطفه ها ی عاشقانه رحمی نداشته باشند و رفقای زخمی شان را زنده کش کنند.
به همین سبب بود که در فردای به قدرت رسیدن راهزنان ِ اسلامی، شوق و شعف خودشان را پنهان نکردند و تا امروز در کنارشان این فاجعه ی ملی را در همه سویش سبب شدند و همچنان ادامه می دهند.
یادمان باشد که اگر به جای این آدمکشان اسلامی، آدمکشان کمونیستی از نوع چریکی اش قدرت را در دست می گرفتند بسیار بیشتر از همین حاکمین ِ فعلی، ملت ایران را می کشتند و خاک ایران را تکه پاره می کردند.
تروریست های مجاهد هم از همان آغاز با راهبران عقیدتی آدمکش خود تجدید عهد کرده بودند که ایرانی بکشند و ایران را چون همین آخوندها به پای اسلام فدا کنند و به مدینه فاضله ی صدر اسلام برسانند.
به همین سبب تنها چیزی که برایشان مطرح نبود و نیست همین زندگی و زیبایی و لذت است.
آنها کتمان نمی کنند که بنیانگذار همین عملیات انتحاری که جان فرماندهان سپاه ِ حکومت اسلامی را امروز گرفته است، هستند.
آن روز که مغز یک دختر نو نهال شیرازی را شستشو دادند و نفرت و آدمکشی در آن انباشتند تا زندگی را خوار دارد و به مرگ سلام کند، بذر پودر کردن زندگی خود و دیگران را در جامعه پاشیدند و پس از آن هزاران نفر خودی و غیر خودی را در تنور مرگ زغال کردند.
فراموش نکنیم که چنین عملیات جنایتکارانه ریشه در گذشته شان داشته است. زیرا این جماعت چون چریکهای فراری، استراتژی و تاکتیک خودشان را بر آدمکشی بنا کرده بودند و می کشتند تا کشته شوند.
حتی در این مسابقه ی آدمکشی بر همرزمان خود هم هیچ رحم و مروتی نداشتند و یکدیگر را به فجیع ترین شکلی می کشتند.
با چنین سابقه ی مرگ و جنون آیا اگر بر فرض محال به قدرت می رسیدند، به دیگران و زیردستان و مخالفین ِ خود رحم می کردند؟
نگویید آری. زیرا تاریخ نشان می دهد آنجا که هم مسلکان شما قدرت را در دست گرفتند، دمار از روزگار مردم در آوردند.
روسیه و چین و کره ی شمالی و کامبوج و کوبا و همه ی کشورهای عربی – بعثی و همین حکومت اسلامی در ایران جلوی چشم ما است.
با این یاد آوری اجمالی ِ تاریخی از گذشته ی این آدم کشان می خواهم نتیجه بگیرم که اگر ما امروز آن گذشته ی شوم ِ آدمکشی را محکوم می کنیم و به زندگی سلامی دوباره می دهیم باید با صدای رسا این آدمکشی در سیستان و بلوچستان را محکوم کنیم.
مهم نیست چه گروه و یا کسانی مرتکب این جرم و جنایت شدند، مهم این است که آدمکشی در هر شکلی تقبیح بشود.
زیرا با کشتن ِ زندگی، نمی شود زندگی را سبز کرد.
بویژه اینکه چنین تروری در این مرحله از مبارزات مدنی و عدم خشونت ِ ملت ایران در یک چهارچوب نافرمانی مدنی، سم مهلک است و ما را از هدفمان که همانا ساختن یک ایران آباد، آزاد و صلح طلب و زندگی دوست است، دور می کند.
نویسنده: احمد پناهنده
آقای مهاجرانی
بی گفتگو در این زمانه ی سکوت و سیاه دلی همین اندازه که گذشته ی ظلم و جنایت حکومت اسلامی را به اندازه ی رفع تشنگی بر زبان آوردید، مطمئنن قابل قدردانی است اما به هیچ وجه کافی نیست.
زیرا شما خود از نزدیک در همه ی جنایت ها ی حکومت اسلامی دستی در آتش داشتید و چند سالی هم وزیر ارشاد همین حکومت بودید و انتظار می رود در این باره بیشتر جنایات حکومت اسلامی و سپس اسلام را بر ملا کنید تا ملت ایران بداند که چه ظلم ها در گذشته به نیاکانشان رفته است و امروز بر ایشان می رود.
من مطمئن هستم که اگر در دیروز ِ دور آقای منتظری به این عمل جنایت کارانه ی امام شما و خودشان اعتراض نمی کرد امروز شما حتی در این مکان امن و بدور از دار و درفش ِ حکومت اسلامی، همین یک قطره را از درون ِ خود به بیرون نمی باریدید. زیرا به تقیه باور دارید.
حال که چنین شد و شما ملجایی یافتید تا در پشت و یا در کنار آقای منتظری، بسیار اندک تر از ایشان از این خط قرمز حکومت اسلامی عبور کنید، بهتر و پسندیده تر آن است که پرده ها را بیشتر بدرید و چهره ی حکومت اسلامی و اسلام را آنچنان که هست بر مردم بنمایانید نه آنکه برای رضای دلتان پاک و منزه اش جلوه دهید.
فراموش نکنید شما و طیف شما و همه ی عاشقان همین حکومت اسلامی در دیروز و امروز، چه آنهاییکه هم اکنون در قدرت و یا در کنار قدرت، به جنایت های دیروز در ابعاد نجومی در همین امروز ادامه می دهند و چه آنهاییکه دستشان به هر دلیلی از قدرت کوتاه شده و بعضن فرار را بر قرار و ماندن در ام القرای اسلام ترجیح دادند، نه فقط در فاجعه ی کشتار تابستان سال 67 سکوت کردید و کردند بلکه در همان آغاز وقتیکه امیران و پایوران نظام پادشاهی را بی هیچ رحم و مروتی قامت های سرو گونشان را با تَبَر جهالت خم و سپس تکه تکه کردید و یا بدن های پاک ایراندوستان ِ قیام ِ نوژه را که آمده بودند ایران را از ایلغار آخوندی و نوکران توده ای صفت و مجاهدین بیگانه پرست رها سازند، پاره پاره نمودید، هم سکوت کردید.
شما در برابر جنایات اندازه نا گرفتنی ِ خلخالی ِ وحشی صفت، آنزمانی که جوانان را دسته دسته بدون هیچ محاکمه ای در خیابان، صحرا، جنگل، کوه و یا جای جای ِ سرزمین اهورایی ایران سر می برید، تا امروز سکوت کردید.
شما حتی تا امروز نسبت به قانون جنایتکارانه ی قصاص که جان ِ زنده ی ملت ایران و بویژه زنان نگونبخت در حکومت اسلامی را زیر بار سنگباران، تکه تکه، لخته ی خون در گودالها پر کرده و می کند، نه اینکه سکوت کردید بلکه تاییدش کردید و حتمن ستایشش می کنید.
می گویید نه؟
می گویم به سخنان خودتان نگاهی دوباره کنید.
عطاالله مهاجرانی در مصاحبه با روزنامه فردا، 19 فروردین 1377:
"در مورد نحوه اجرای سنگسار، دو نظریه وجود دارد، یکی اینکه میتوان حکم را در یک محیط بسته و محدود اجرا کرد و دیگر اینکه حکم را میتوان در یک فضای باز انجام داد، حالا باید دید حکمی که در فضای باز اجرا شد و بعد آمدند و از آن فیلمبرداری کردند و سپس در خارج پخش شد، خوب است یا خیر؟"
عطاالله مهاجرانی در مصاحبه با روزنامه رسالت، 18 فروردین 1377:
"ما باید مصلحت کشور را در یک فضای باز تبلیغات جهانی در نظر بگیریم، و اگر فیلمی از سنگسار در تلویزیونهای دنیا نشان داده شد به مصلحت ماست؟ و اگر به مصلحت نیست میتوانیم همان شهادت طایفه یی محدود از مومنان را در نظر گرفته و حکم را اجرا کنیم و از آسیبهای تبلیغاتی در امان بمانیم."
ملاحظه می کنید. شما مشکلی با اجرا حکم قصاص ندارید بلکه می خواهید در پنهانکاری این عمل جنایتکارانه همچنان ادامه یابد. زیرا صلاح نظام را در این می بینید که مخفیانه آدم بکشد. معنی اش این است که شما با زنده کُشی و یا زنده کش کردن زنان و مردان نگونبخت توسط حکومت اسلامی از مجرای قانون ضد انسانی ِ جزایی ِ قصاص مخالفتی ندارید. کما اینکه تا امروز هم سخنی مبنی بر رد و یا نکوهشش بر زبان نیاوردید.
اما کیست که نداند حکومت اسلامی بیشتر مخفیانه جان ملت ایران را می گیرد و اگر هم دست به چنین جنایاتی در ملاء عام می زند، فقط به خاطر رواج دادن هر چه بیشتر ترس و هراس در جامعه و دلهای مردم است تا بیشتر بتواند از ملت ایران سواری بگیرد.
همین روزها حکم اعدام محمد رضا علی زمانی از هواداران انجمن پادشاهی در بیدادگاه حکومت اسلامی شما صادر شده است. آیا چنین حکم شنیع و تبعیض آمیز، وجدانتان را از خواب غفلت بیدار کرده است تا سکوتتان را بشکنید و بر علیه چنین حکم بی رحمانه ی اسلامی از دل و جان بشورید؟
فراموش نکنید محمد رضا علی زمانی تمامی هستی اش را برای نجات ایران از ایلغار آخوندی و اسلام سیاسی گذاشته است نه برای اسلام. بنا براین جایگاه محمد رضا علی زمانی سدها بار عزیز تر و شور انگیز تر و با ارزشتر از دوستان " اصلاح طلبتان " است که برای حفظ همین حکومت وحشی و آدمکش ِ اسلامی تلاش می کنند و در این راه حاضر هستند چون امام جنایتکارشان ایران را به پای اسلام فدا کنند.
آیا با این عقیده و مرامتان می توانیم نتیجه بگیریم که اگر در دیروز ِ دور آقای منتظری نسبت به فاجعه ی کشتار تابستان سال 67 موضع گیری نمی کرد شما امروز هم نسبت به این فاجعه ی ملت کشی سکوت می کردید؟
البته بد نیست بدانید که سکوت شما فقط در مقابل یک فاجعه یا دو فاجعه نیست. بلکه سکوت شما در مقابل کل تاریخ جنایات حکومت اسلامی در این سی سال و سپس اسلام تا کنون است.
شما اگر قرار است و یا تصمیم گرفتید سکوت خودتان را بشکنید باید از تمامیت این حکومت اسلامی از آغاز تا کنون تبرّی بجویید و در حد توان و سواد خود پرونده ی جنایات و آدمکشی این حکومت را ورق ورق بر مردم بگشایید.
نه اینکه به خامنه ای و یا احمدی نژاد چون عبدالکریم سروش حمله ور شوید و بقیه را مبرا بدارید.
شما باید اول تیغ انتقاد را بر روی امامتان بگیرید که بنیانگذار جنایت و خباثت در این سی ساله ی ایران است.
باید این تیغ را بر روی همین منتظری برگردانید که ولایت فقیه را تئوریزه کرد و در قانون گنجاند.
باید به آقای منتظری انتقاد کنید که هنوز معتقد است باید ولی فقیه حاکم باشد البته با " انتخابات ".
یعنی هنوز معتقد است باید دین با حکومت یکی باشد و یک جامعه ی دینی حاکم باشد.
شما به جای اینکه مردم را تشویق کنید که صدا و اعتراض خودشان را به خیابانها و دانشگاهها و مدارس و ادارت بکشانند از مردم شریف شیراز می خواهید به مسجد آتشی ها در شیراز بروند و بازار مسجد سالاری را دوباره داغ کنند.
آیا فکر می کنید اگر به جای خامنه ای ولی فقیه دیگری بیاید مسئله ی ملت ایران حل می شود؟
فکر می کنید آقای منتظری یا آقای دستغیب بیاید، جنایات حکومت اسلامی پایان می گیرد؟
اینقدر ظاهر بین نباشید و فقط این را نبینید که امروز چند کلمه حرف دل مردم از زبان این شیوخ بیرون می آید و بعد پشتش سینه بزنید و سپس آنها را بر فرق و شانه ی مردم بنشانید تا فردا بگویند که "خدعه" کردند.
مگر امام شما قبل از اینکه حکومت خون و جنون را بر پا دارد، حرف های مردم پسند و جهان خر کن نمی زد.
اما چه شد؟ همینکه پایش به ایران رسید و هنگام حساب پس دادن پیش آمد، گفت "خدعه" کردم.
آری تا آنجا که تاریخ گواهی می دهد اسلام از آغاز تا کنون در هر شکل و شمایلش و یا هر نوع فرقه و گرایشی همیشه و همواره حرکت و نیتش را بر کشتار و کشتن مخالفین گذاشته است.
می گویید نه؟
می گویم به قرآن خودتان رجوع کنید که چگونه حکم خدای ِ محمد مبنی بر آدمکشی از زبان محمد در جای جای قرآن فوران کرده است.
می گویید نه؟
می گویم به عملکرد بینان گذار ِ همین دین مورد علاقه تان بنگرید که چگونه بدون عذاب وجدانی قبایل یهودی ِ بنی قینقاع، بنی قریظه و بنی النضیر را در صدر اسلام گردن زد و یا جنایت ِ به طول ِ عرض تاریخ ِ ایران ِ همین مرادتان، خمینی را نگاه کنید که چگونه طی ده سال ِ اول ِ انقلاب ِ منحوس ِ شما هزاران ایرانی را قتل ِ عام کرد.
«...اگر ما از اول كه رژيم فاسد را شكستيم و اين سد بسيار فاسد را خراب كرديم به طور انقلابي عمل كرده بوديم و قلم تمام مطبوعات مزدور را شكستته بوديم و تمام مجلات فاسد را تعطيل كرده بوديم و رؤساي آنها را به محاكمه كشيده بوديم و حزبهاي فاسد را ممنوع اعلام كرده بوديم و رؤساي آنها را به جزاي خودشان رسانده بوديم، چوبه هاي دار در ميدانهاي بزرگ بر پا كرده بوديم و مفسدين وفاسدين را درو كرده بوديم اين زحمتها پيش نمي آمد. من از پيشگاه خداي متعال و ملت عزيز عذر مي خواهم[...]
دولت ما انقلابي نيست، ارتش ما انقلابي نيست، ژاندارمري ما انقلابي نيست، شهرباني ما انقلابي نيست پاسداران ما هم انقلابي نيستند، من هم انقلابي نيستم. اگر ما انقلابي بوديم اجازه نمي داديم اينها اظهار وجود كننند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مي كرديم، تمام جبهه ها را ممنوع اعلام مي كرديم و يك حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفين تشكيل مي داديم و من توبه مي كنم از اين اشتباهي كه كردم و من اعلام مي كنم به اين قشرهاي فاسد در سرتاسر ايران كه اگر سر جاي خود ننشينند ما به طور انقلابي با آنها عمل مي كنيم. مولاي ما اميرالمؤمنين سلام الله عليه، مرد نمونهً عالم، آن انسان به تمام معنا، ...در عبادت آنطور بود، در برابر مستكبرين و كساني كه توطئه مي كردند شمشير را مي كشيد و هفتصد نفر را در يك روز چنانكه نقل مي كنند از يهود بني قريظه كه نظير اسرائيليها بودند و شايد اينها از نسل انها باشند، از دم شمشير مي گذراند ما نمي خواهيم در ايران ، در دنياي اسلام و در خارج كشور، وجاهت پيدا كنيم ما مي خواهيم به امر خدا عمل كنيم و خواهيم كرد. «اشدا علي الكفار و رحمابينهم». اين توطئه گرها در كردستان و در غير آن در صف كفار هستند، با آنها بايد با شدت رفتار كرد. دولت بايد با شدت رفتار كند،ارتش بايد باشدت رفتار كند. ژندارمري بايد با شدت رفتار كند، اگر مسامحه كنند ما با خود همين مسامحه گرها با شدت رفتار مي كنيم … دادستان انقلاب موظف است تمام مجلاتي را كه برضد مسير ملت است و توطئه گر است توقيف كند و نويسدگان آنها را دعوت كند به دادگاه و محاكمه كند، موظف است كساني را كه توطئه مي كنند و اسم حزب روي خودشان مي گذارند، رؤساي آنها را بخواهند وآنها را محاكمه كنند. فاسدها را سركوب كنيد. عذرها را كنار بگذاريد. برويد توطئه گرها را سركوب كنيد. دولت مسامحه نكند. ارتش مسامحه نكند. پاسداران مسامحه نكنند...»
(كيهان27مرداد1358)
باز می گویید نه؟
می گویم تاریخ جنایت صدر اسلام را که گوشه ای از آن در زیر می آید، بخوانید:
" اما باید بدانیم که درکنار آن کشتار فجیع بنی قریظه، در بازار مدینه چندین گودال کنده شده بود و هفصد یهودی تسلیم شده و امان خواسته را یکی پس از دیگری گردن زدند. از میان این مقتولین علی رغم اینکه در حکمیت سعدبن معاذ که گفته بود زنان را به بردگی ببرند، یک زن را هم گردن زدند. و آن زن َ حسن القرظی بود که تا هنگام مرگ نزد عایشه نشسته و گفتگو می کرد. هنگامی که نام او را بردند با گشاده روئی و خنده بسوی قتلگاه رفت. جرمش این بود که هنگام محاصره کوی بنی قریظه سنگی پرتاب کرده بود. عایشه می گوید تا کنون زنی بدین خوش روئی و خوش خوئی و نیک نفسی ندیده بودم. وقتی که بر خاست تا به قتلگاه برود به او گفتم: می خواهند ترا بکشند. با خنده جواب داد " برای من زندگی ارزشی ندارد."
باز انکار می کنید؟
می گویم پاراگراف زیر را بخوانید:
پس از فتح مکه و طائف " محمد در نامه ای به سال ششم یا هفتم هجری (1)، نزد خسرو پرویز فرستاد و او را به آیین خویش فرا خواند و هم بیم داد که اگر آیین خدا را نپذیرد با او به جنگ برخواهد خاست." ( بر گرقته از کتاب دو قرن سکوت اثر دکتر عبدالحسین زرین کوب، صفحه 60 ).
معنی اش این است که اگر به تاریکی و تیره گی تسلیم نشوید با شما می جنگیم و وحشیانه شما را گردن می زنیم. زیرا ما مخالف نور و روشنایی و آتش هستیم و از هر چه که بوی شادی، شادمانی و شادابی بدهد، متنفر هستیم.
ما با عزا و ناله و مصیبت و گریه و جِرِ دادن خود همساز و با شاد خواری، شادگویی، شاد خوانی و شاد رقصی بیگانه و زیبایی سالاری را دشمن هستیم.
ملاحظه می کنید آقای مهاجرانی؟
مشکل امروز نه فقط خامنه ای و احمدی نژاد بلکه تمامیت حکومت اسلامی است که شما هنوز خواب خوش به اصطلاح اصلاحات را در این حکومت می بینید.
مشکل همین دین اسلام و مذهب شیعه است که تمامیت طلب است. بنا براین اگر می خواهید سکوت خودتان را بشکنید، بهتر است سر منشاء این جنایات تاریخی و سی سال حکومت اسلامی در ایران را هدف قرار دهید.
اگر این ادعایم را نمی پذیرید و یا اینگونه می اندیشید که من از حکومت دموکراتیک و عدل اسلامی بی خبر هستم از شما می خواهم از صدر اسلام تا کنون حکومتی اسلامی را به من نشان دهید که آدمکش نبوده باشد.
مطمئن باشید که ملت ایران نه مخالف ادیان هستند و نه مخالف ِ مروجان ادیان. بلکه چون پدر تاریخی شان کورش چنین می اندیشند که هر عقیده و مرام در جامعه باید آزاد باشد و هیچ مرامی را بر مرام دیگر برتری نیست.
اما این مرام ها جایشان در حکومت سیاسی نیست بلکه وظیفه شان کیفیت بخشیدن به اخلاق جامعه است.
معنی اش این است که هر جا دین خودش را در حکومت ادغام کرد فاجعه ای اندازه نا گرفتنی ایجاد کرد که هم ملت و جامعه را آلوده به فساد کرد و کشتار را رواج داد و هم دین را لجن مال و امروز جمکرانی کرد.
بنا بر این بهتر این است ردای اسلام سیاسی را از تن خود و منتظری و دستغیب و یا هر شیخ و شیوخ دیگر بیرون بیاورید و چون شهروندان ایرانی دین را در جای سزاوار خود که همان مسجد است، بنشانید که به ترویج اخلاق بپردازد نه اینکه در زندگانی زمینی و عرفی ملت ایران که دوست دارند چون نیاکانشان شاد باشند، شاد بنوشند، شاد برقصند و شاد بگویند، شاد بخوانند و از زیبایی در همه رنگش لذت ببرند، دخالت کند.
در پایان مایل هستم با توضیحاتی که در این نوشته رفت، به شما بگویم که هنوز هم اشتباه می کنید که نسبت به طول و عرض همه ی جنایات حکومت اسلامی طی این سی سال و سپس اسلام از آغاز تا کنون سکوت می کنید.
نویسنده: احمد پناهنده

در آغاز این نوشته توجه ی شما را به قسمتی از سخنان پادشاه فقید ایرانزمین محمد رضا شاه جلب می کنم که در آستانه ی جشن 2500 ساله ی شاهنشاهی چنین نطق فرمودند:
" ... مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران، دوام سیستم دولتها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده میسازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و ثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد ...
..... مسلما این جشنها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است ... این جشنها ... افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیتهای جدید ناشی میشود تجدید خواهد كرد ..."

از وقتیکه رضا خان در عرصه ی تاریخ ظاهر و سپس رضا شاه شد. تاریخ ایران پس از تازش تازیان در تمامیتش ورقی سزاوار خورد و به اصل خویش ایرانی سلامی دوباره کرد.
بی گفتگو ایران ِ دوران ِ پایانی نکبت بار ِ دودمان ِ قاجار، ایرانی در شمار ِ کشورهای قرن یازده ام بود و راهزنان ِ بیابانگرد و ترک و تاتار آمده بودند ایران ِ سربلند و فخر بشریت و تاریخ را چونان تمدن و فرهنگ مصریان، روم شرقی و دیگر تمدن های کهن از ریشه بخشکانند و زبان را از حلقوم ایرانیان بیرون بکشانند.
هزار و چهارسد سال راهزنی و ویرانی و فرهنگ کشی و کشتار بی رحمانه ی بیگانگان ِ بیابان گرد در همه رنگ و در همه سویش وجدان خفته و سرکوب شده ی ایرانیان را در شخصیت طراز اول و بانی ایران نوین، رضا شاه کبیر بیدار کرد و رفته رفته به خود آمدند و دوباره خویشتن ِ خویش را تعریف کردند.
از پی این به خود آمدن و یا شناختن بود که همراه با راهبر و پادشاه ایراندوست خود خشت خشت ایران نوین را بر ویرانه های دودمان قاجار روی هم چیدند و طرحی نو در آسمان غمزده و نکبت بار ایل ویرانگر و بر باد ده قاجار انداختند و ایران را قرنها به جلو راندند.
افسوس که جنگ خانمانسوز جهانی و ویران کننده ی ایران و جهان، فرصت پیشروی ِ ایران به قلل پیشرفت و پیوند خوردن هر چه بیشتر به اصل خویش را تحت رهبری رضا شاه بزرگ مانع شد. اما کوتاه مدتی پس از این واقعه ی شوم ِ جهانی فرزند ِ همان پادشاه آبادانی گستر و شادمانی پرور با درایت و لیاقتی بی همتا ایران تجاوز شده و ویران گشته را به قله ای از پیشرفت در همه سویش رساند که نام ایران در جهان جاویدان درخشید.

و چنین بود که محمد رضا شاه فرزند سالار رضا شاه و ادامه ی مجد و فخر پادشاهان هخامنشی و ساسانی، گذشته ی پر افتخار و سرشار از فرهنگ و تمدن ِ بی همتای ِ پادشاهان گذشته را با امروز پادشاهی در قامت جشن 2500 ساله ی پادشاهی پیوند زد و سروری شادمانی گستر را به وسعت 2500 سال پادشاهی در جای جای جامعه آواز داد و در دل ایرانیان سمفونی عشق به وطن را در وجدان و جان به صدا در آورد.

جشنی که به حق سزاوار ملت ِ بزرگ ایران و فرهنگی بود که قوانین نوین بشری را در عصر آدمخواران و وحوش ِ بیابانگرد بر لوحه ی کاکل جهان تدوین کردند و راه تسامع طلبی و احترام به انسانیت و محترم شمردن عقیده و مرام و ادیان را به بشریت آموختند.

چنین بود که دلهای ایرانیان در سراسر جهان آهنگ شادمانی را ضرب گرفتند و همراه پادشاه خود گوشه گوشه سرزمین اهورایی ایران را چراغ آویختند و پایکوبان به استقبال جشنی رفتند که جامه ی کهنگی و بیگانه پرستی را از تنشان خارج می کرد و به هویت ایرانی و پادشاهی خود پیوندی هر چه بیشتر می زد.

و چنین بود که همراه پادشاه خود محمد رضا شاه در برابر آرامگاه ِ ابدی کورش بزرگ در روز 20 مهر ماه 2540 زمزه کردند:
"کورش!
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
شاه هخامنشی،
شاه ایرانزمین،
از جانب من، شاهنشاه ایران،
و از جانب ملت من،
بر تو درود باد.
در این لحظه پرشکوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی
کهن که 2500سال پیش بدست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر
ستایش فرود می آوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس می داریم.
همه ما در این هنگام که ایران نو با افتخارات کهن پیمانی تازه می بندد، ترا بنام
قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیادگذار کهنسال ترین شاهنشاهی جهان، به نام
آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود می فرستیم.
کورش!
ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده ایم تا بتو بگوییم:
آسوده بخواب که ما بیداریم،
و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.
سوگند یاد می کنیم که آن پرچمی را که تو 2500سال پیش برافراشتی
همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.
سوگند یاد می کنیم که بزرگی و سربلندی این سرزمین را بعنوان ودیعه ای مقدس که
گذشتگان ما به ما سپرده اند با اراده ای پولادین حفظ خواهیم کرد، و این کشور را
سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.
سوگند یاد می کنیم که سنت بشر دوستی و نیک اندیشی را که تو اساس شاهنشاهی
ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور
دوستی و حقیقت خواهیم بود.
در این بیست و پنج سده، کشور تو و کشور من، شاهد سهمگین ترین حوادثی شد
که در تاریخ جهان برای ملتی روی داده است، و با اینهمه هرگز این ملت در برابر
دشواریهای گران سر تسلیم فرود نیاورد.
در طول 2500سال، هر وجب از خاک این مرز و بوم با خون دلیران و
جانبازان ایران زمین آبیاری شد، تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار کسان
بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند، اما همه آنان رفتند و ایران بر
جای ماند و در همه این مدت، با همه ی تیرگیها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان
تجلی گاه اخلاق و کانون ابدی اندیشه باقی ماند. اکنون ما در اینجا گرد آمده ایم تا
با سربلندی به تو بگوییم که:
پس از گذشت بیست و پنج سده، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، نام ایران در
سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار در آمیخته است.
امروز نیز همانند زمان تو، ایران در صحنه ی پر آشوب جهان پیام آور آزادگی و بشر
دوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است.
مشعلی که تو بر افروختی و در طول 2500سال هرگز در برابر
تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان تر و تابناک تر از همیشه در این
سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایران زمین
بسیار فراتر رفته است.
کورش!
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان،
آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود."

اما چنین شور و عشق به وطن و تاریخ و فرهنگ ایران، بیگانه صفتان ِ وطنی و تنگ چشمان ِ خارجی را خوش نیامد و عقده های حقارت خود را در کدر کردن اذهان، بیزاری و تنفر از شادی و شادمانی و چنگال دریدن بر هر چه زیبایی و رعنایی نشان دادند و تخم بی اعتمادی و سست کردن عِرق ملی را پراکندند و همصدا با دیو خفته در اعماق تاریخ ناسازگاری پیشه کردند و ایران بالا بلند و ملت بزرگش را به این روز سیاه کشاندند.
بهانه چه بود؟
بهانه شان این بود که مخارج این جشن زیاد است و نباید برای تاریخ ِ گذشته چنین مخارجی را به کشور تحمیل کرد و یا چون تاریک اندیشان اسلامی همصدا اظهار لحیه می کردند:
"حركتی را كه از سوی «روشنفكران» از دوران قاجار آغاز شده بود تا با شاه بازی، «زرتشتی نمایی» ، باستگان گرایی و اندیشه تنگ نظرانه ناسیونالیستی كار اسلام را بسازند ـ و نتوانستند ـ او با بیرون كشیدن كوروش و داریوش از دل گور و بالیدن به استخوان پوسیده شاهان خون آشام ، دامن زدن به تعصبات قومی و نژادی ، رواج ایدئولوژی شاهنشاهی و ... آن حركت استعماری و واپسگرایانه را به بار نشاند! او بر این باور بود كه در پی گذشت 14 سده از فروپاشی بنیاد بتپرستی، طاغوت گرایی و نژادپرستی و سرازیر شدن آن اندیشه و فرهنگ پوسیده به زباله دادن تاریخ، با راه اندختن جشن و چراغانی ، هلهلهها و هیاهوی قلابی، پایكوبیها و دست افشانیهای رسوا و پوچ، تبلیغات فریبنده، بی مایه و دروغین و خوار داشتن و نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، میتوان بار دیگر آیین و «سنت ایران باستان» را زنده كرد و اندیشهها، ارزشها و آرمانهای آن دوران تاریك را بر پا داشت و به ملت ایران باوراند..."
اما به گواهی تاریخ مخارجی که برای جشن های 2500 ساله ی پادشاهی ایران بکار رفت در قیاس با جشن های " کشور شوراها " در سالگرد به قدرت رسیدن بلشویکها و یا جشن هایی در همین قامت در چین و کره شمالی و کوبا برگزارمی شد، کمتر از نصف بود.
تازه این در حالی است که در این کشورها هر ساله چنین جشن هایی برگزار می شده است و هم اکنون در باقی مانده ها برگزار می شود.
ولی چنین جشنی را برای ایران با تاریخ ِ 2500 سال شاهنشاهی و فرهنگ نابش روا نمی دانستند و با تمامی توان حتا تا امروز هم در تخریب تاریخ و سیاه جلوه دادن آن رویداد بزرگ و شادمانی گستر و فخر آفرین از هیچ کوششی فرو گذار نمی کنند.
به عبارت دیگر کسانی بر مخارج زیاد جشن 2500 سال پادشاهی ایراد می گرفتند و می گیرند که خود در مرام و مسلکشان برای کوچکترین رویداد که هیچ سودی برای بشریت نداشت و ندارد ارقام نجومی خرج می کنند.
نمونه ای از این دست ولخرجی را در بالا در طیف ِ مرام چپ در همه شکلش، نشان دادیم. اکنون به مرام همین از گورگریختگان تاریخ که امروز کشور ایران را در اشغال خود دارند، بنگرید که چگونه برای رویداد های بی اهمیتی چون "قربان" و "فطر" و میلاد بیگانگان و بیابان گردان صدر جاهلیت چه ارقام نجومی را هزینه می کنند و یا برای عابرین پیاده ای چون " امامزاده ها " گنبد و بارگاه درست می کنند؟
یک قلم هر ساله میلیاردها تومان فقط صرف خرید گوسفندانی می شود که تا در روزی بیگانه پس از سربریدنشان در صحرای بیگانه تر رها شوند.
غربیهای تنگ چشم که تاریخشان به نیمی از تاریخ ایران نمی رسد در یک قلم برای شب های کریسمس و ژانویه میلیاردها دلار خرج می کنند. اما بر ما ایراد می گیرند که چرا سیصد میلیون دلار برای جشن های 2500 ساله ی پادشاهی هزینه کردیم؟
کافی است به جشن هایی چون کارناوال ها و جشن های ملی آنها توجه کنیم و یا همین روزها به جشن سالگرد انقلاب چین نگاه کنیم.
آنوقت به یاوه گویی شان در باره ی مخارج جشن های 2500 ساله ی پادشاهی در ایران بیشتر آگاه می شویم.
با این توضیحات می توان نتیجه گرفت که هم چپ های وطنی در همه رنگش همراه با نیروهای به اصطلاح ملی هم اسلامیون در همه طیفش و هم کشورهای غربی، پیشرفت و ترقی ایران را خاری در چشمانشان می دیدند.
چپ ها نگران بودند که پیشرفت ِ ایران پادشاهی در همه سویش و گسترش رفاه اجتماعی در سراسر کشور بازار اندیشه و مرامشان را تخنه می کند و هر گونه دستاویز از آنها که بتوانند فکر مخربشان را رواج دهند، گرفته می شود.
اسلامیون هم مجد و شکوه و سربلندی و رفاه یک ایران شادمانی گستر و فرهنگ پرور را مرگ اسلام در ایران ارزیابی می کردند و آینده ای برای خودشان نمی دیدند. از این جهت در قشرهای نا آگاه و نادان جامعه ناله سر دادند که اسلام در خطر است.
غربیهای طماع و تنگ نظر هم یک ایران با شکوه، با تاریخ و فرهنگ ِ شکوهمند تر را مانع دست یابی برای تاراج هر بیشتر منابع و ذخایر ِ ایران و کشورهای همجوار ایران می دانستند. از این جهت تا توانستند تبلیغات مخرب خود را به سوی مردم تازه به نان و آب رسیده ایران اما نا آگاه گرفتند و آنان را بدون اینکه بفهمند در چاه جمکران غرق کردند.
سی سال زمان لازم بود تا عمق جهالت و بعضن وطن فروشی ِ مادران و پدران انقلاب کرده و لگد به بخت خود و آینده ی فرزاندانشان زده، برای جوانان ِ در همین نظام جمکرانی به بلوغ رسیده روشن شود که راه پدران و مادرانشان راهی بود که انتهایش به همین چاه ویل جمکران ختم شد که حاصلی جزء تهی شدن از هویت ایرانی و خویشتن خویش نداشت و ندارد.
چنین بود که این بغض فرو خفته ی سالیان و تحقیر و سرکوب مداوم خواسته های انسانی و ایرانی جوانان در یک سر فصل مناسب شعله کشید و تار و پود و ارکان نظام جمکرانی را با شعار جمهوری ایرانی ( بخوان نظام پادشاهی ) و جانم فدای ایران، لرزاند و روزهای تاریک و تاریک تر را برایشان رقم زد.
و چنین بود که سران ریز و درشت همین نظام جمکرانی هر یک با زبان و ادبیات خودشان مرگشان را در این شعارها زوزه کشیدند.
توجه شما را به چند نمونه ی زیر جلب می کنم.
" خاتمی با اشاره به سردادن شعار "جمهوری ایرانی" توسط برخی افراد معترض گفت: هرکس مسیرش، مسیر اسلام نباشد، دشمن ماست، مردم بدانند هرکس شعار "جمهوری ایرانی" را بدهد، دشمن خط امام است."
لاریجانی " شعار نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران، عزت اسلام را مخدوش می کند. "
او ادامه می دهد:
" اينها شعارى نبود كه از ام القراى اسلام بيرون بيايد زيرا اينگونه شعارها، عزت اسلام را مخدوش مى كند."
وى همچنین می گوید " آيا طرح شعارها و مطالبى مانند جمهورى ايرانى سبب عزت ايران مى شود؟ من متعجبم افرادى كه دردمند انقلاب هستند و براى عزت اين انقلاب دغدغه دارند، در مقابل چنين شعارها و رفتارهايى سكوت كردند و با امر به معروف و نهى از منكر، جلوى اين افراد را نگرفتند."
به همین ترتیب احمد توکلی و موسوی و دیگران ترس خودشان را از این شعار بر آمده از جان و دل جوانان کتمان نکردند.
چنین بود که در مقاله ای نوشته بودم:
اما آیا " شعار جمهوری ایرانی " فقط حکومت اسلامی را هدف خود قرار می دهد؟
جواب منفی است. زیرا این شعار به همان میزانی که حاکمان حکومت اسلامی را می آزارد، تجزه طلبان ریز و درشت را پریشان خاطر کرده است.
زیرا این جماعت از هم اکنون خواب های جدا کردن گوشه های ایران را می بینند و با شنیدن نام ایران و ملت ایران کهیر می زنند.
بنابراینِ شعار ِ " جمهوری ایرانی " علاوه بر تمامیت حکومت اسلامی، تجزیه طلبان را هم هدف خود قرار داده است که نام ایران و ملت ایران را خاری در چشم می بینند.
از طرف دیگر شعار ِ " جمهوری ایرانی " برای نیروهای چپ ِ جهان وطنی چه از نوع کمونیستی و چه از نوع اسلامی اش خوشایند نیست و از هم اکنون تمامی ِ جمهوری های دلخواهشان را تحت نام جمهوری دموکراتیک خلق، جمهوری دموکراتیک سوسیالیستی، جمهوری دموکراتیک به ظاهر ملی و جمهوری دموکراتیک اسلامی را هدف قرار داده است و نام خودشان را با ایران در تمامیت ِ ارضی و آبی اش و فرهنگ و تمدن و تاریخ پادشاهی گره زده اند.
و کیست که نداند نام ایران همواره با نام پادشاهی همراه بوده است. به عبارت دیگر جدا کردن این دو از محالات است؟
و " جمهوری ایرانی " چون " مشروطه ی ایرانی " از آفریده های ملت ایران است و هیچ ربطی به جمهوری های موجود در جهان ندارد.
زیرا نظام پادشاهی در ذات خود از مشروطیت به این سو، هم جمهوری است و هم پادشاهی.
جمهوری است زیرا نمایندگان مجلس از طرف مردم انتخاب می شوند و حزبی که بیشترین رای های داده شده را کسب کرده باشد، از طرف پادشاه مامور تشکیل کابینه میشود و مسئولیت اجرایی کشور را در تمامیتش به عهده می گیرد.
پادشاهی است زیرا ایران از آغاز به دلیل ِ وجود اقوام مختلف با فرهنگها و حتی زبانهای گوناگون، با نظام پادشاهی اداره می شده است.
و پادشاه همواره به عنوان نماد ِ صلح بین اقوام و چشم ِ قانون اساسی و چهارچوب ِ ارضی و آبی و سمبل اتحاد بین آحاد مردم بوده است و از مشروطیت به این سو از مسئولیت سیاسی کشور مبرا است.
برای صحت این ادعایم یک بار دیگر سخنان پادشاه فقید ایران محمد رضا شاه را که در آغاز این نوشته خواندیم، بار دیگر با هم بخوانیم.
" ... مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران، دوام سیستم دولتها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده میسازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و ثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد ...
..... مسلما این جشنها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است ... این جشنها ... افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیتهای جدید ناشی میشود تجدید خواهد كرد ..."
این رنسانس و افتخار ملی بر همه ی ملت بزرگ و شریف ایران خجسته باد
نویسنده: احمد پناهنده
a_panahan@yahoo.de